تبلیغات
نحن اقرب الیه من حبل الورید - زندگینامه امام حسن مجتبی علیه السلام
نحن اقرب الیه من حبل الورید
ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM           
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


خدایا
آسان بودن دشوار است
آسانم کن
خداوندا کلام تو بودن دشوار است
بارانم کن
خدایا خداوندا
آن نیستم که باید
آنم کن

*************

صرفا جهت اطلاع :

سلام به دوستان عزیز و بازدید کنندگان گرامی
ممنون که سر می زنید و نظر میدید. جهت اطلاع دوستانی که سوال کرده بودند چند سالمه و چی میخونم

سنم : « در حال گذراندن دوران جنینی در دنیا هستم تا تولدی مناسب در آخرت داشته باشم. »

اما در مورد اینکه چی میخونم :

« من یک طلبه هستم »

خوشحالم که بهم سر میزنید و نسبت به مطالب اظهار لطف می کنید . نظرات هدایتگر خودتونو از من دریغ نکنید.


سپاس


مدیر وبلاگ : حبل الورید
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما کدوم یکی از عوامل زیر عامل اصلی گناه کردن انسان امروزی است؟؟؟؟








تولد و كودكى.
 

امام حسن (علیه السلام) فرزند امیر مؤمنان على بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پیامبر خدا (صلی الله علیه واله) است.امام حسن (علیه السلام) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت .وى نخستین پسرى بود كه خداوند متعال به خانواده على و فاطمه عنایت كرد.رسول اكرم (صلی الله علیه واله) بلا فاصله پس از ولادتش , او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت .سپس براى او بار گوسفندى قربانى كرد, سرش را تراشید و هموزن موى سرش -كه یك درم و چیزى افزون بود - نقره به مستمندان داد.پیامبر (صلی الله علیه واله) دستور داد تاسرش را عطر آگین كنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هموزن موى سرنوزاد سنت شد.این نوزاد را حسن نام داد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت .كنیه او را ابومحمد نهاد و این تنها كنیه اوست .لقب هاى او سبط, سید, زكى , مجتبى است كه از همه معروفتر مجتبى میباشد.پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصى داشت و بارها می فرمود ....

تولد و كودكى.
 

امام حسن (علیه السلام) فرزند امیر مؤمنان على بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان فاطمه زهرا دختر پیامبر خدا (صلی الله علیه واله) است.امام حسن (علیه السلام) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت .وى نخستین پسرى بود كه خداوند متعال به خانواده على و فاطمه عنایت كرد.رسول اكرم (صلی الله علیه واله) بلا فاصله پس از ولادتش , او را گرفت و در گوش چپش اقامه گفت .سپس براى او بار گوسفندى قربانى كرد, سرش را تراشید و هموزن موى سرش -كه یك درم و چیزى افزون بود - نقره به مستمندان داد.پیامبر (صلی الله علیه واله) دستور داد تاسرش را عطر آگین كنند و از آن هنگام آیین عقیقه و صدقه دادن به هموزن موى سرنوزاد سنت شد.این نوزاد را حسن نام داد و این نام در جاهلیت سابقه نداشت .كنیه او را ابومحمد نهاد و این تنها كنیه اوست .لقب هاى او سبط, سید, زكى , مجتبى است كه از همه معروفتر مجتبى میباشد.پیامبر اكرم (صلی الله علیه واله) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصى داشت و بارها میفرمودكه حسن و حسین فرزندان منند و به پاس همین سخن على به سایر فرزندان خودمیفرمود : شما فرزندان من هستید و حسن و حسین فرزندان پیغمبر خدایند .امام حسن هفت سال و خردهاى زمان جد بزرگوارش را درك نمود و در آغوش مهر آن حضرت بسر برد و پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه واله) كه با رحلت حضرت فاطمه دوماه یا سه ماه بیشتر فاصله نداشت , تحت تربیت پدر بزرگوار خود قرار گرفت .امام حسن (علیه السلام) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت , به امامت رسید و مقام خلافت ظاهرى را نیز اشغال كرد, و نزدیك به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت . در این مدت , معاویه كه دشمن سرسخت على (علیه السلام) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت ( در آغاز به بهانه خونخواهى عثمان و درآخر آشكارا به طلب خلافت ) جنگیده بود, به عراق كه مقرخلافت امام حسن (علیه السلام) بودلشكر كشید و جنگ آغاز كرد.ما دراین باره كمى بعد تر سخن خواهیم گفت .امام حسن (علیه السلام) از جهت منظر و اخلاق و پیكر و بزرگوارى به رسول اكرم (صلی الله علیه واله) بسیار مانند بود.وصف كنندگان آن حضرت او را چنین توصیف كرده اند:.داراى رخسارى سفید آمیخته به اندكى سرخى , چشمانى سیاه , گونهاى موار,محاسنى انبوه , گیسوانى مجعد و پر, گردنى سیمگون , اندامى متناسب , شانهیى عریض ,استخوانى درشت , میانى باریك , قدى میانه , نه چندان بلند و نه چندان كوتاه .سیمایى نمكین و چهرهاى در شمار زیباترین و جذاب ترین چهرهها .ابن سعد گفته است كه حسن و حسین به ریگ سیاه , خضاب میكردند .

كمالات انسانى.
 

امام حسن (علیه السلام) در كمالات انسانى یادگار پدر و نمونه كامل جد بزرگوار خودبود.تا پیغمبر (صلی الله علیه واله) زنده بود, او و برادرش حسین در كنار آن حضرت جاى داشتند,گاهى آنان را بر دوش خود سوار میكرد و میبوسید و میبویید.از پیغمبر اكرم (صلی الله علیه واله) روایت كردهاند كه درباره امام حسن و امام حسین (علیه السلام)میفرمود: این دو فرزند من , امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( كنایه از این كه در هر حال امام و پیشوایند ).امام حسن (علیه السلام) بیست و پنج بار حج كرد, پیاده , درحالى كه اسبها نجیب را با او یدك میكشیدند.هرگاه از مرگ یاد میكرد میگریست و هر گاه از قبر یاد میكردمیگریست , هر گاه به یاد ایستادن به پاى حساب میافتاد آن چنان نعره میزد كه بیهوش میشد و چون به یاد بهشت و دوزخ میافتاد, همچون مار گزیده به خود میپیچید.از خدا طلب بهشت میكرد و به او از آتش جهنم پناه میبرد.چون وضو میساخت و به نماز میایستاد, بدنش به لرزه میافتاد و رنگش زرد میشد.سه نوبت دارائیش رابا خدا تقسیم كرد و دو نوبت از تمام مال خود براى خدا گذشت .گفته اندك : امام حسن (علیه السلام) در زمان خودش عابد ترین و بى اعتنا ترین مردم به زیور دنیا بود.در سرشت و طینت امام حسن (علیه السلام) برترین نشانههاى انسانیت وجود داشت .هركه او را میدید به دیدهاش بزرگ میآمد و هر كه با او آمیزش داشت بدو محبت میورزید و هر دوست یا دشمنى كه سخن یا خطبه او را میشنید, به آسانى درنگ میكردتا او سخن خود را تمام كند و خطبهاش را به پایان برد.محمد بن اسحاق گفت : پس از رسول خدا (صلی الله علیه واله) هیچكس از حیث آبرو و بلندى قدر به حسن بن على نرسید.بر درخانه فرش میگستردند و چون از خانه بیرون میآمد و آنجا مینشست راه بسته میشد وبه احترام او كسى از برابرش عبور نمیكرد و او چون میفهمید, برمیخاست و به خانه میرفت و آن گاه مردم رفت و آمد میكردند.در راه مكه از مركبش فرود آمد وپیاده به راه رفتن ادامه داد.در كاروان همه از او پیروى كردند حتى سعد بن ابى وقاص پیاده شد و در كنار آن حضر ت راه افتاد.ابن عباس كه از امام حسن و امام حسین (علیه السلام) مسن تر بود, ركاب اسبشان رامیگرفت و بدین كار افتخار میكرد و میگفت : اینها پسران رسول خدایند. با این شأ ن و منزلت , تواضعش چنان بود كه : روزى بر عده اى مستمند میگذشت , آنها پارههاى نان را بر زمین نهاده و خود روى زمین نشسته بودند و میخوردند, چون حسن بن على را دیدند گفتند: اى پسر رسول خدا بیا با ما هم غذا شو. امام حسن (علیه السلام) فورا از مركب فرود آمد و گفت : خدا متكبرین را دوست نمى دارد.و باآنان به غذا خوردن مشغول شد.آنگاه آنها را به میهمانى خود دعوت كرد, هم غذا به آنان داد و هم پوشاك .در جود و بخشش امام حسن (علیه السلام) داستانها گفته اند.از جمله مدائنى روایت كرده كه : حسن و حسین و عبدالله بن جعفر به راه حج میرفتند. توشه و تنخواه آنان گم شد. گرسنه و تشنه به خیمه اى رسیدند كه پیر زنى در آن زندگى میكرد. از او آب طلبیدند. گفت این گوسفند را بدوشید و شیر آن را با آب بیامیزید و بیاشامید.چنین كردند. سپس از او غذا خواستند. گفت همین گوسفند را داریم بكشید و بخورید. یكى از آنان گوسفند را ذبح كرد و از گوشت آن مقدارى بریان كرد و همه خوردند و سپس همانجا به خواب رفتند. هنگام رفتن به پیر زن گفتند: ما از قریشیم به حج میرویم . چون باز گشتیم نزد ما بیا با تو به نیكى رفتار خواهیم كرد. و رفتند. شوهر زن كه آمد و از جریان خبر یافت , گفت : واى بر تو گوسفند مرا براى مردمى ناشناس میكشى آنگاه میگویى از قریش بودند؟ روزگارى گذشت و كار بر پیر زن سخت شد , از آن محل كوچ كرد و به مدینه عبورش افتاد.حسن بن على (علیه السلام) او را دیدو شناخت .پیش رفت و گفت : مرا میشناسى ؟ گفت نه .گفت : من همانم كه در فلان روز مهمان تو شدم . و دستور داد تا هزار گوسفند و هزار دینار زر به او دادند. آن گاه او را نزد برادرش حسین بن على فرستاد.آن حضرت نیز همان اندازه به او بخشش فرمود.او را نزد عبد الله بن جعفر فرستاد او نیز عطایى همانند آنان به او داد. حلم و گذشت امام حسن (علیه السلام) چنان بود كه به گفته مروان , با كوهها برابرى میكرد.

همسران و فرزندان امام حسن (علیه السلام)
 

دشمنان و تاریخ نویسان خود فروخته و مغرض در مورد تعداد همسران امام حسن (علیه السلام) داستانها پرداخته و حتى دوستان ساده دل سخنانى بهم بافته اند. اما آنچه تاریخ هاى صحیح نگاشته اند همسران امام (علیه السلام) عبارتند از: ام الحق دختر طلحه بن عبید الله - حفصه دختر عبد الرحمن بن ابى بكر- هند دختر سهیل بن عمد و جعده دختر اشعث بن قیس .بیاد نداریم كه تعداد همسران حضرت در طول زندگیش از هشت یا ده به اختلاف دو روایت تجاوز كرده باشند.با این توجه كه ام ولد هایش هم داخل در همین عددند.ام ولد كنیزى است كه از صاحب خود داراى فرزند میشود و همین امر موجب آزادى او پس از مرگ صاحبش میباشد .فرزند آن حضرت از دختر و پسر 15 نفر بودهاند بنامهاى : زید, حسن , عمرو,قاسم , عبد الله , عبد الرحمن , حسن اثرم , طلحه , ام الحسن , ام الحسین , فاطمه , ام سلمه , رقیه , ام عبد الله , و فاطمه .و نسل او فقط از دو پسرش حسن و زید باقى ماند و از غیر این دو انتساب با آن حضرت درست نیست .
قسمت اول :
پیشواى دوم جهان تشیع كه نخستین میوه پیوند فرخنده على (علیه السلام) با دختر گرامى پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) بود، در نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدینه دیده به جهان گشود.(1) حسن بن على ع از دوران جد بزرگوارش چند سال بیشتر درك نكرد زیرا او تقریبا هفت سال بیش نداشت كه پیامبر اسلام بدرود زندگى گفت.پس از درگذشت پیامبر (صلی الله علیه واله) تقریبا سى سال در كنار پدرش امیر مومنان (علیه السلام) قرار داشت و پس از شهادت على (علیه السلام) (در سال 40 هجرى) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجرى با توطئه معاویه بر اثر مسمومیت در سن 48 سالگى به درجه شهادت رسید و در قبرستان «بقیع» در مدینه مدفون .گشت

فریاد رس محرومان :
 

در آیین اسلام، ثروتمندان، مسئولیت سنگینى در برابر مستمندان و تهیدستان اجتماع به عهده دارند و به حكم پیوندهاى عمیق معنوى و رشته‏هاى برادرى دینى كه در میان مسلمانان بر قرار است، باید همواره در تامین نیازمندیهاى محرومان اجتماع كوشا باشند. پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) و پیشوایان دینى ما، نه تنها سفارشهاى مؤكدى در این زمینه نموده‏اند، بلكه هر كدام در عصر خود ، نمونه برجسته‏اى از انساندوستى و ضعیف نوازى به شمار مى‏رفتند.پیشواى دوم، نه تنها از نظر علم ، تقوى ، زهد و عبادت ، مقامى برگزیده و ممتاز داشت، بلكه از لحاظ بذل و بخشش و دستگیرى از بیچارگان و درماندگان نیز در عصر خود زبانزد خاص و عام بود. وجود گرامى آن حضرت آرام بخش دلهاى دردمند، پناهگاه مستمندان و تهیدستان، و نقطه امید درماندگان بود. هیچ فقیرى از در خانه آن حضرت دست خالى برنمى گشت. هیچ آزرده دلى شرح پریشانى خود را نزد آن بزرگوار بازگو نمى‏كرد، جز آنكه مرهمى بر دل آزرده او نهاده مى‏شد. گاه پیش از آنكه مستمندى اظهار احتیاج كند و عرق شرم بریزد، احتیاج او را برطرف مى‏ساخت و اجازه نمى‏داد رنج و مذلت سؤال را بر خود هموار سازد!«سیوطى» در تاریخ خود مى‏نویسد: «حسن بن على» داراى امتیازات اخلاقى و فضائل انسانى فراوان بود، او شخصیتى بزرگوار، بردبار، باوقار، متین، سخى و بخشنده، و مورد ستایش مردم بود.(2)

نكته آموزنده :
 

امام مجتبى (علیه السلام) گاهى مبالغ توجهى پول را، یكجا به مستمندان مى‏بخشید، به طورى كه مایه شگفت واقع مى‏شد. نكته یك چنین بخشش چشمگیر این است كه حضرت مجتبى (علیه السلام) با این كار براى همیشه شخص فقیر را بى نیاز مى‏ساخت و او مى‏توانست با این مبلغ، تمام احتیاجات خود را برطرف نموده و زندگى آبرومندانه‏اى تشكیل بدهد و احیاناً سرمایه‏اى براى خود تهیه نماید. امام روا نمى‏دید مبلغ ناچیزى كه خرج یك روز فقیر را بسختى تامین مى‏كند، به وى داده شود و در نتیجه او ناگزیر گردد براى تامین روزى بخور و نمیرى، هر روز دست احتیاج به سوى این و آن دراز كند.
خاندان علم و فضیلت : روزى عثمان در كنار مسجد نشسته بود. مرد فقیرى از او كمك مالى خواست. عثمان پنج درهم به وى داد. مرد فقیر گفت: مرا نزد كسى راهنمایى كن كه كمك بیشترى به من بكند. عثمان به طرف حضرت مجتبى و حسین بن على (علیه السلام) و عبدالله جعفر، كه در گوشه‏اى از مسجد نشسته بودند، اشاره كرد و گفت: نزد این چند نفر جوان كه در آنجا نشسته‏اند برو و از آنها كمك بخواه.وى پیش آنها رفت و اظهار مطلب كرد. حضرت مجتبى (علیه السلام) فرمود: از دیگران كمك مالى خواستن، تنها در سه مورد رواست: دیه‏اى (خونبها) به گردن انسان باشد و از پرداخت آن بكلى عاجز گردد، یا بدهى كمر شكن داشته باشد و از عهد پرداخت آن برنیاید، و یا فقیر و درمانده گردد و دستش به جایى نرسد. آیا كدام یك از اینها براى تو پیش آمده است؟ (3)گفت: اتفاقا گرفتارى من یكى از همین سه چیز است. حضرت مجتبى (علیه السلام) پنجاه دینار به وى داد. به پیروى از آن حضرت، حسین بن على چهل و نه دینار و عبدالله بن جعفر چهل و هشت دینار به وى دادند.فقیر موقع بازگشت ، از كنار عثمان گذشت. عثمان گفت: چه كردى؟ جواب داد: از تو پول خواستم تو هم دادى، ولى هیچ نپرسیدى پول را براى چه منظورى مى‏خواهم؟ اما وقتى پیش آن سه نفر رفتم یكى از آنها (حسن بن على) در مورد مصرف پول از من سوال كرد و من جواب دادم و آنگاه هر كدام این مقدار به من عطا كردند.عثمان گفت: این خاندان، كانون علم و حكمت و سرچشمه نیكى و فضیلتند ، نظیر آنها را كى توان یافت؟(4)

بخشش بى نظیر:
 

حسن بن على (علیه السلام) تمامى توان خویش را در راه انجام امور نیك و خداپسندانه ، به كار مى‏گرفت و اموال فراوانى در راه خدا مى‏بخشید. مورخان و دانشمندان در شرح زندگانى پرافتخار آن حضرت، بخشش بى سابقه و انفاق بسیار بزرگ و بى نظیر ثبت كرده‏اند كه در تاریخچه زندگانى هیچ كدام از بزرگان به چشم نمى‏خورد و نشانه دیگرى از عظمت نفس و بى اعتنایى آن حضرت به مظاهر فریبنده دنیا است. نوشته‏اند: « حضرت مجتبى (علیه السلام) در طول عمر خود دو بار تمام اموال و دارایى خود را در راه خدا خرج كرد و سه بار ثروت خود را به دو نیم تقسیم كرده و نصف آن را براى خود نگهداشت و نصف دیگر را در راه خدا بخشید.»(5)

كمك غیر مستقیم :
 

همت بلند و طبع عالى حضرت مجتبى اجازه نمى‏داد كسى از در خانه او ناامید برگردد و گاه كه كمك مستقیم مقدور حضرت نبود، به طور غیر مستقیم در رفع نیازمندیهاى افراد كوشش مى‏فرمود و با تدابیر خاصى گره از مشكلات گرفتاران مى‏گشود. چنانكه روزى مرد فقیرى به آن بزرگوار مراجعه كرد و درخواست كمك نمود. اتفاقا در آن هنگام امام مجتبى پولى در دست نداشت و از طرف دیگر از اینكه فرد تهیدستى از در خانه‏اش ناامید برگردد، شرمسار بود، لذا فرمود: - آیا حاضرى تو را به كارى راهنمایى كنم كه به مقصودت برسى؟- چه كارى؟ - امروز دختر خلیفه از دنیا رفته و خلیفه عزادار شده است، ولى هنوز كسى به او تسلیت نگفته است، نزد خلیفه مى‏روى و با سخنانى كه به تو یاد مى‏دهم، به وى تسلیت مى‏گویى، از این راه به هدف خود مى‏رسى.- چگونه تسلیت بگویم؟- وقتى نزد خلیفه رسیدى بگو: «الحمدلله الذى سترها بجلوسك على قبرها و لا هتكها بجلوسها على قبرك.»(حاصل مضمون آنكه: حمد خدا را كه اگر دخترت پیش از تو از دنیا رفت و در زیر خاك پنهان شد، زیر سایه پدر بود، ولى اگر خلیفه پیش از او از دنیا مى‏رفت، دخترت پس از مرگ تو دربدر مى‏شد و ممكن بود مورد هتك حرمت واقع شود.)مرد فقیر به این ترتیب عمل كرد.این جمله‏هاى عاطفى در دوان خلیفه اثر عمیقى بر جاى نهاد و از حزن و اندوه وى كاست و دستور داد جایزه‏اى به وى بدهند.آنگاه پرسید: این سخن از آن تو بود؟گفت: نه، حسن بن على (علیه السلام) آن را به من آموخته است.خلیفه گفت: راست مى‏گویى، او منبع سخنان فصیح و شیرین است.(6)

بررسى علل صلح (آتش بس) امام حسن (علیه السلام) :
 

مهمترین و حساسترین بخش زندگانى امام مجتبى، كه مورد بحث و گفتگوى فراوان واقع شده و موجب خرده‏گیرى دوستان كوته بین و دشمنان مغرض یا بى اطلاع گردیده است، ماجراى صلح آن حضرت با معاویه و كناره‏گیرى اجبارى ایشان از صحنه خلافت و حكومت اسلامى است.گروهى، با مطالعه زندگانى حضرت مجتبى و حوادث آن روز، این سوالها را مطرح مى‏سازند كه چرا امام حسن (علیه السلام) با معاویه صلح كرد؟ مگر پس از شهادت امیر مؤمنان (علیه السلام) شیعیان و پیران على با فرزندش حسن مجتبى (علیه السلام)بیعت نكرده بودند؟آیا بهتر نبود كه آنچه را بعدا امام حسین (علیه السلام) انجام داد، امام حسن (علیه السلام) پیشتر انجام مى‏داد و در برابر معاویه قیام مى‏كرد، و آنگاه یا پیروز مى‏شد و یا با شهادت خود حكومت معاویه را متزلزل مى‏ساخت؟ پیش از آنكه به پاسخ این سوالها بپردازیم، لازم است مقدمتاً سه نكته را یاد آورى كنیم:
1- مبارزات حسن بن على (علیه السلام) پیش از دوران امامت
امام حسن (علیه السلام)، به شهادت تاریخ، فردى سخت شجاع و با شهامت بود و هرگز ترس و بیم در وجود او راه نداشت. او در راه پیشرفت اسلام از هیچ گونه جانبازى دریغ نمى‏ورزید و همواره آماده مجاهدت در راه خدا بود.

در جنگ جمل‏:
 

امام مجتبى (علیه السلام) در جنگ جمل، در ركاب پدر خود امیر مومنان (علیه السلام) در خط مقدم جبهه مى‏جنگید و از یاران دلاور و شجاع على سبقت مى‏گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختى مى‏كرد.(7)پیش از شروع جنگ نیز، به دستور پدر، همراه عمار یاسر و تنى چند از یاران امیرمومنان (علیه السلام) وارد كوفه شد و مردم كوفه را جهت شركت در این جهاد دعوت كرد.(8)او وقتى وارد كوفه شد كه هنوز «ابوموسى اشعرى» یكى از مهره‏هاى حكومت عثمان بر سر كار بود و با حكومت عادلانه امیر مومنان (علیه السلام) مخالفت نموده و از جنبش مسلمانان در جهت پشتیبانى از مبارزه آن حضرت با پیمان شكنان جلوگیرى مى‏كرد، با این كار حسن بن على (علیه السلام) توانست بر رغم كار شكنیهاى ابوموسى و همدستانش متجاوز از 9 هزار نفر را از شهر كوفه به میدان جنگ گسیل دارد.(9)

در جنگ صفین :
 

نیز در جنگ صفین، در بسیج عمومى نیروها و گسیل داشتن ارتش امیر مومنان (علیه السلام) براى جنگ با سپاه معاویه، نقش مهمى به عهده داشت و با سخنان پرشور و مهیج خویش، مردم كوفه را به جهاد در ركاب امیر مومنان (علیه السلام) و سركوبى خائنان و دشمنان اسلام دعوت نمود.(10) آمادگى او براى جانبازى در راه حق به قدرى بود كه امیر مومنان در جنگ صفین از یاران خود خواست كه او و برادرش حسین بن على (علیه السلام) را از دامه جنگ با دشمن باز دارند تا نسل پیامبر (صلی الله علیه واله) با كشته شدن این دو شخصیت از بین نرود.(11)
2- مناظرات كوبنده امام مجتبى (علیه السلام) با بنى امیه
امام حسن مجتبى ع هرگز در بیان حق و دفاع از حریم اسلام نرمش نشان نمى‏داد. او علناً از اعمال ضد اسلامى معاویه انتقاد مى‏كرد و سوابق زشت و ننگین معاویه و دودمان بنى امیه را بى پروا فاش مى‏ساخت.مناظرات و احتجاجهاى مهیج و كوبنده حضرت مجتبى (علیه السلام) با معاویه و مزدوران و طرفداران او نظیر: عمرو عاص، عتبه بن ابى سفیان، ولید بن عقبه، مغیره بن شعبه، و مروان حكم، شاهد این معنا است.(12) حضرت مجتبى (علیه السلام) حتى پس از انعقاد پیمان صلح كه قدرت معاویه افزایش یافت و موقعیتش بیش از پیش تثبیت شد، بعد از ورود معاویه، به كوفه، برفراز منبر نشست و انگیزه‏هاى صلح خود و امتیازات خاندان على را بیان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاویه با شدت و صراحت از روش او انتقاد كرد.(13)پس از شهادت امیرمومنان و صلح امام حسن (علیه السلام) خوارج تمام قواى خود را بر ضد معاویه بسیج كردند. در كوفه به معاویه خبر رسید كه «حوثره اسدى»، یكى از سران خوارج، بر ضد او قیام كرده و سپاهى دور خود گرد آورده است.معاویه، براى تثبیت موقعیت خود و براى آنكه وانمود كند كه امام مجتبى (علیه السلام) مطیع و پیرو اوست، به آن حضرت كه راه مدینه را در پیش گرفته بود، پیام فرستاد كه شورش حوثره را سركوب سازد و سپس به سفر خود ادامه دهد!امام (علیه السلام) به پیام او پاسخ داد كه: من براى حفظ جان مسلمانان دست از سر تو برداشتم (از جنگ با تو خوددارى كردم) و این معنا موجب نمى‏شود كه از جانب تو با دیگران بجنگم. اگر قرار به جنگ باشد، پیش از هر كس باید با تو بجنگم، چه، مبارزه با تو از جنگ با خوارج لازمتر است. (14) در این جملات روح سلحشورى و حماسه موح مى‏زند، بویژه این تعبیر كه با كمال عظمت، معاویه را تحقیر نموده مى‏فرماید: دست از سر تو برداشتم (فانى تركتك لصلاح الامة).
3- قانون صلح در اسلام
باید توجه داشت كه در آیین اسلام قانون واحدى بنام جنگ و جهاد وجود ندارد، بلكه همانطور كه اسلام در شرائط خاصى دستور مى‏دهد مسلمانان با دشمن بجنگند، همچنین دستور داده است كه اگر نبرد براى پیشبرد هدف موثر نباشد، از در صلح وارد شوند. ما در تاریخ حیات پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) این هر دو صحنه را مشاهده مى‏كنیم: پیامبر اسلام كه در بدر، احد، احزاب، و حنین دست به نبرد زد، در شرائط دیگرى كه پیروزى را غیر ممكن مى‏دید، ناگزیر با دشمنان اسلام قرار داد صلح بست و موقتاً از دست زدن به جنگ و اقدام حاد خوددارى نمود تا در پرتو آن پیشرفت اسلام تضمین گردد. پیمان پیامبر (صلی الله علیه واله) با «بنى ضمره» و «بنى اشجع» و نیز با اهل مكه (در حدیبیه) از جمله این موارد به شمار مى‏رود(15)بنابراین، همانگونه كه پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) بر اساس مصالح عالیترى كه احیانا آن روز براى عده‏اى قابل درك نبود، موقتاً با دشمن كنار آمد، حضرت مجتبى (علیه السلام) نیز، كه از جانب رهبر و پیشواى دینى بود و به تمام جهات و جوانب قضیه بهتر از هر كس دیگر آگاهى داشت، با درو اندیشى خاصى صلاح جامعه اسلامى را در عدم ادامه جنگ تشخیص داد. از اینرو این موضوع نباید موجب خرده‏گیرى گردد، بلكه باید روش آن حضرت عیناً مثل پیامبر (صلی الله علیه واله) تلقى شود.اینك براى آنكه انگیزه‏ها و آثار صلح آن حضرت بهتر روشن شود، لازم است تاریخ را ورق بزنیم و این مسئله را با استناد به مدرك اصیل تاریخى بررسى كنیم: اجمالا باید گفت: حضرت مجتبى (علیه السلام) در واقع صلح نكرد، بلكه صلح بر او تحمیل شد. یعنى، اوضاع و شرائط نامساعد و عوامل مختلف دست به دست هم داده وضعى به وجود آورد كه صلح به عنوان یك مسئله ضرورى بر امام تحمیل گردید و حضرت جز پذیرفتن صلح چاره‏اى ندید، به گونه‏اى كه هر كس دیگر به جاى حضرت بود و در شرائط او قرار مى‏گرفت، چاره‏اى جز قبول صلح نمى‏داشت؛ زیرا هم اوضاع و شرائط خارجى كشور اسلامى، و هم وضع داخلى عراق و اردوى حضرت، هیچ كدام مقتضى ادامه جنگ نبود. ذیلاً این موضوعات را جداگانه مورد بررسى قرار مى‏دهیم:

از نظر سیاست خارجى :
 

از نظر سیاست خارجى آن روز، جنگ داخلى مسلمانان به سود جهان اسلام نبود؛ زیرا امپراتورى روم شرقى كه ضربتهاى سختى از اسلام خورده بود، همواره مترصد فرصت مناسبى بود تا ضربت موثر و تلافى جویانه‏اى بر پیكر اسلام وارد كند و خود را از نفوذ اسلام آسوده سازد.وقتى كه گزارش صف آرایى سپاه امام حسن و معاویه در برابر یكدیگر، به سران روم شرقى رسید، زمامداران روم فكر كردند كه بهترین فرصت ممكن براى تحقق بخشیدن به هدفهاى خود را به دست آورده‏اند، لذا با سپاهى عظیم عازم حمله به كشور اسلامى شدند تا انتقام خود را از مسلمانان بگیرند. آیا در چنین شرائطى، شخصى مثل امام حسن (علیه السلام) كه رسالت حفظ اساس اسلامى را به عهده داشت، جز این راهى داشت كه با قبول صلح، این خطر بزرگ را از جهان اسلام دفع كند، ولو آنكه به قیمت فشار روحى و سرزنشهاى دوستان كوته بین تمام شود؟«یعقوبى»، مورخ معروف، مى‏نویسد: هنگام بازگشت معاویه به شام (پس از صلح با امام حسن) به وى گزارش رسید كه امپراتور روم با سپاه منظم و بزرگى به منظور حمله به كشور اسلامى از روم حركت كرده است. معاویه چون قدرت مقابله با چنین قواى بزرگى را نداشت، با آنها پیمان صلح بست و متعهد شد صد هزار دینار به دولت روم شرقى بپردازد.(16)این سند تاریخى نشان مى‏دهد كه هنگام كشمكش دو طرف در جامعه اسلامى، دشمن مشترك مسلمانان با استفاده از این فرصت، آماده حمله بود و كشور اسلامى در معرض یك خطر جدى قرار داشت و اگر جنگ میان نیروهاى امام حسن و معاویه در مى‏گرفت، كسى كه پیروز مى‏شد، امپراتورى روم شرقى بود نه حسن بن على (علیه السلام) و نه معاویه!! ولى این خطر با تدبیر و دوراندیشى و گذشت امام بر طرف شد.امام باقر (علیه السلام) به شخصى كه بر صلح امام حسن ع خرده مى‏گرفت، فرمود: اگر امام حسن این كار را نمى‏كرد خطر بزرگى به دنبال داشت. (17)

از نظر سیاست داخلى :
 

شك نیست كه هر زمامدار و فرماندهى اگر بخواهد در میدان جنگ بر دشمن پیروز گردد، باید از جبهه داخلى نیرومند و متشكل و هماهنگى برخوردار باشد و بدون داشتن چنین نیرویى، شركت در جنگ مسلحانه نتیجه‏اى جز شكست ذلت بار نخواهد داشت.در بررسى علل صلح امام مجتبى (علیه السلام) از نظر سیاست داخلى، مهمترین موضوعى كه به چشم مى‏خورد، فقدان جبهه نیرومند و متشكل داخلى است، زیرا مردم عراق و مخصوصا مردم كوفه، در عصر حضرت مجتبى (علیه السلام) نه آمادگى روحى براى نبرد داشتند و نه تشكیل و هماهنگى و اتحاد.

خستگى از جنگ :
 

جنگ جمل و صفین و نهروان ، و همچنین جنگهاى توام با تلفاتى كه بعد از جریان حكمیت، میان واحدهاى ارتش معاویه و نیروهاى امیر مومنان (علیه السلام) در عراق و حجاز و یمن درگرفت، در میان بسیارى از یاران على یك نوع خستگى از جنگ و علاقه به صلح و متاركه جنگ ایجاد كرد ، زیرا طى پنج سال خلافت امیرالمومنین علیه السلام- یاران آن حضرت هیچ وقت اسلحه به زمین ننهادند مگر به قصد آنكه فردا در جنگ دیگرى مشاركت كنند. از طرف دیگر، جنگ آنها با بیگانگان نبود، بلكه در واقع با اقوام و برادران و آشنایان دیروزى آنان بود كه اینك در جبهه معاویه مستقر شده بودند.(18) مردم عراق در واقع با این دست و آن دست كردن، و كندى درگسیل داشتن نیروها براى جنگ با گروههاى مختلف شام كه به حجاز و یمن و حدود عراق شبیخون مى‏زدند، عافیت‏طلبى و خستگى ازجنگ را نشان مى‏دادند، و اینكه عراقیان دعوت مجدد امیرمومنان- علیه السلام- را به جنگ صفین بكندى اجابت ‏نمودند، نشانه همین خستگى بود.(19)دكتر«طه حسین» پس از نقل ماجراى حكمیت و پیچیده‏تر شدن اوضاع در پایان حنگ صفین، مى‏نویسد: پس(على) تصمیم گرقت رهسپار شام گردد، اما منافقان اصحابش پیشنهاد كردند كه به كوفه بازكردد تا پس از جنگ، كارهاى خود را روبراه كنند و با جمعیت و آمادگى بیشترى به سوى دشمن روى آورند. على- علیه السلام- آنان را به كوفه باز آورد، لیكن دیگر از كوفه بیرون نرفت؛ چه؛ یارانش به خانه‏هاى خود رفتید و به كارهاى خود سرگرم شدند و به قدرى‏در كار جنگ سستى و بى رغبتى نشان دادند كه على- علیه السلام- را از خود نامید ساختند على(علیه السلام) پیوسته‏آنها را به جهاد مى‏خواند و در دعوت خویش اصرار مى‏ورزید، لیكن نه مى‏شنیدند و نه مى‏پذیرند، تا آنجا كه‏روزى در خطبه خود گفت: با نافرمانى خود، رأى مرا تباه ساختید و كار به جایى رسید كه قریش گفتند: پسر ابى طالب مردى است دلیر، لیكن با جنگ آشنایى ندارد. پدرشان خوب، چه كسى علم جنگ را بهتر از من مى‏داند؟!.(20)پس از شهادت امیرمنان(علیه السلام) كه حسن بن على به خلافت رسید، این پدیده بشدت آشكار شد و مخصوصا هنگامى كه امام حسن مردم را به جنگ اهل شام دعوت نمود مردم خیلى بكندى آماده شدند. هنگامى كه خبر حركت سپاه معاویه به سوى كوفه به امام مجتبى(علیه السلام) رسید ، دستور داد مردم در مسجد جمع شوند. آنگاه خطبه‏اى آغاز كرد و پس از اشاره به بسیج نیروهاى معاویه، مردم را به جهاد در راه خدا و ایستادگى در مبارزه با پیروان باطل دعوت نمود و لزوم صبر و فداكارى و تحمل دشواریها را گوشزد كرد امام(علیه السلام) با اطلاعى كه از روحیه مردم داشت، نگران بود كه دعوت او را احابت نكنند. اتفاقاً همین طور شد و پس از پایان خطبه جنگى مهیج حضرت، همه سكوت كردند و احدى سخنان آن حضرت را تایید نكرد! این صحنه به قدرى اسف‏انگیز و تكان دهنده بود كه یكى از یاران دلیر و شحاع امیر مومنان(علیه السلام) كه در مجلس حضور داشت، مردم را به خاطر این سستى و افسردگى بشدت توبیخ كرد و آنها را قهرمامان دروغین و مردمى ترسو و فاقد شجاعت خواند و از آنها دعوت كرد كه در ركاب امام براى جنگ اهل شام آماده گردند.(21)این سند تاریخى نشان مى‏دهد كه مردم عراق تا چه حد به سستى و بى حالى گراییده بودند و آتش شور و سلحشورى و مجاهدت، در آنها خاموش شده بود و حاضر نبودند در جنگ شركت كنند. سرانجام پس از فعالیتها و سخنرانیهاى عدهاى از یاران بزرگ حضرت مجتبى به منظور بسیج نیروها و تحریك مردم براى جنگ، امام(علیه السلام) با عده كمى كوفه را ترك گفت و محلى در نزدیكى كوفه بنام«نخیله» را اردوگاه قرار داد و پس از ده روز اقامت در «نخیله» به انتظار رسیدن قواى تازه، جمعا«چهار هزار نفر» در اردوگاه حضرت گردد آمدند! به همین جهت امام ناگزیر شد دوباره به كوفه برگردد و اقدامات تازه و جدی ترى جهت گردآورى سپاه به عمل بیاورد.(22)

جامعه‏اى با عناصر متضاد:
 

علاوه بر این، جامعه عراق آن روز یك جامعه متشكل و فشرده و متحد نبود، بلكه از قشرها و گروههاى مختلف و متضادى تشكیل یافته بود كه بعضاً هیچ گونه هماهنگى و تناسبى با یكدیگر نداشتند. پیروان و طرفداران حزب خطرناك اموى ، گروه خوارح كه جنگ با هر دو اردوگاه را واجب مى‏شمردند ، مسلمانان غیر عرب كه از نقاط دیگر در عراق گرد آمده بودند و تعدادشان به بیست هزار نفر مى‏رسید و بالاخره گروهى كه عقیده ثابتى نداشتند و در ترجیح یكى از طرفین بر دیگرى در تردید بودند، عناصر تشكیل دهنده جامعه آن روز عراق و كوفه به شمار مى‏رفتند. پیروان و شیعیان خاص امیر مؤمنان(علیه السلام) نیز یكى دیگر از این عناصر محسوب مى‏شدند.(23)

سپاهى ناهماهنگ‏:
 

این چند دستگى و اختلاف عقیده و تشتت و پراكندگى، طبعاً در صفوف سپاه امام مجتبى(علیه السلام) نیز منعكس شده و آن را به صورت ارتشى ناهماهنگ باتركیب ناجور در آورده بود ، ازینرو در مقابله با دشمن خارجى به هیچ وجه نمى‏شد به چنین سپاهى اعتماد كرد. استاد شیعه ، مرحوم شیخ مفید، و دیگر مورخان در مورد این پدیده خطرناك در سپاه امام حسن(علیه السلام) مى‏نویسند: « عراقیان خیلى بكندى و بى علاقگى براى جنگ آماده شدند و سپاهى كه امام حسن(علیه السلام) بسیج نمود ، از گروههاى مختلفى تشكیل مى‏شد كه عبارت بودند از:
1- شیعیان و طرفداران امیرمؤمنان(علیه السلام)
2- خوارج كه از هر وسیله‏اى براى جنگ با معاویه استفاده مى‏كردند(و شركت آنها در صفوف سپاهیان امام به خاطر دشمنى با معاویه بود، نه دوستى با امام حسن)؛
3- افراد سود جو و دنیا پرست كه به طمع منافع مادى در سپاه امام نظر آنان چندان بر معاویه ترجیح نداشت
4- و بالاخره گروهى كه نه به خاطر دین، بلكه از روى تعصب عشیرگى و صرفاً به پیروى از رئیس قبیله خود، براى جنگ حاضر شده بودند. (24)
بدین ترتیب سپاه حضرت مجتبى(علیه السلام) فاقد یكپارچگى و انسجام لازم جهت مقابله با دشمن نیرومندى چون معاویه بود.
سندى گویا:شاید هیچ سندى در ترسیم دور نماى جامعه متشتت و پراكنده آن روز عراق و نشان دادن سستى عراقیان در كار جنگ، گویاتر و رساتر از گفتار خود آن حضرت نباشد. حضرت مجتبى (علیه السلام) در «مدائن» یعنى آخرین نقطه‏اى كه سپاه امام تا آنجا پیشروى كرد ، سخنرانى جامع و مهیجى ایراد نمود و طى آن چنین فرمود: هیچ شك و تردیدى ما را از مقابله با اهل شام باز نمى‏دارد. ما در گذشته به نیروى استقامت و تفاهم داخلى شما، با اهل شام مى‏جنگیدیم ، ولى امروز بر اثر كینه‏ها اتحاد و تفاهم از میان شما رخت بر بسته، استقامت خود را از دست داده و زبان به شكوه گشوده‏اید. وقتى كه به جنگ صفین روانه مى‏شدید دین خود را بر منافع دنیا مقدم مى‏داشتید، ولى امروز منافع خود را بر دین خود مقدم مى‏دارید. ما همان گونه هستیم كه در گذشته بودیم، ولى شما نسبت به ما آن گونه كه بودید وفادار نیستید.عده‏اى از شما، كسان و بستگان خود را در جنگ صفین، و عده‏اى دیگر كسان خود را در نهروان از دست داده‏اند. گروه اول، بر كشتگان خود اشك مى‏ریزند؛ و گروه دوم، خونبهاى كشتگان خود را مى‏خواهند؛ و بقیه نیز از پیروى ما سرپیچى مى‏كنند! معاویه پیشنهادى به ما كرده است كه دور از انصاف، و بر خلاف هدف بلند و عزت ما است. اینك اگر آماده كشته شدن در راه خدا هستید، بگویید تا با او در مبارزه برخیزم و با شمشیر پاسخ او را بدهیم و اگر طالب زندگى و عافیت هستید، اعلام كنید تا پیشنهاد او را بپذیرم و رضایت شما را تامین كنیم. سخن امام كه به اینجا رسید، مردم از هر طرف فریاد زدند: «البقیة، البقیة»: ما زندگى مى‏خواهیم، ما مى‏خواهیم زنده بمانیم! (25)آیا با اتكا به چنین سپاه فاقد روحیه رزمندگى، چگونه ممكن بود امام ع با دشمن نیرومندى مثل معاویه وارد جنگ شود؟ آیا با چنین سپاهى، كه از عناصر متضادى تشكیل شده بود و با كوچكترین غفلت احتمال مى‏رفت خود خطرزا باشد، هرگز امید پیروزى مى‏رفت؟ اگر فرضا امام حسن (علیه السلام) و معاویه جاى خود را عوض مى‏كردند و معاویه در رأس چنین سپاهى قرار مى‏گرفت، آیا مى‏توانست جز كارى كه امام حسن (علیه السلام) كرد، بكند؟ آرى همین عوامل دست به دست هم داد و جامعه اسلامى را تا دو قدمى خطر قطعى نزدیك ساخت و حوادث تلخى به وجود آورد كه شرح آن را ذیلا مى‏خوانید.
بسیج نیرو از طرف امام حسن (علیه السلام) :
برخى از نویسندگان و مورخان گذشته و معاصر ، حقایق تاریخ را تحریف نموده و ادعا كرده‏اند كه امام حسن مجتبى (علیه السلام) آهنگ جنگ و مخالفت با معاویه نداشت ، بلكه از روز نخست در صدد بود از معاویه امیتازات مادى گرفته و از زندگى راحت و مرفعى برخوردار شود و اگر مخالفتهایى با معاویه مى‏كرد ، براى تامین و تضمین این امتیازات بود! اسناد تاریخى زنده‏اى در دست است كه نشان مى‏دهد این تهمتها كاملا بى اساس است و با حقایق تاریخى به هیچ وجه سازگار نمى‏باشد، زیرا اگر پیشواى دوم نمى‏خواست با معاویه بجنگد ، معنا نداشت گردآورى سپاه و بسیج نیرو كند؛ در صورتى كه به اتفاق مورخان، امام مجتبى (علیه السلام) سپاه ترتیب داد و آماده جنگ شد، لیكن از یك سو به خاطر عدم هماهنگى و چند دستگى سپاه امام (علیه السلام) و از سوى دیگر در اثر توطئه‏هاى خائنانه معاویه ، از هم پاشیده شد و مردم از اطراف امام (علیه السلام) پراكنده شدند، امام نیز بناچار از جنگ خوددارى نمود و مجبور به پذیرفتن صلح شد.بنابراین ، كار امام حسن (علیه السلام) با «قیام» و اعلان جنگ و تهیه لشكر آغاز شد و سپس با درك عمیق اوضاع و شرائط جامعه اسلامى و رعایت مصالح روز، منجر به صلح مشروط گردید.(26) ذیلا نظر خوانندگان را به توضیحات بیشرتى در این زمینه جلب مى‏كنیم:

مردم پیمان شكن‏:
 

همانطور كه قبلا گفته شد، مردم عراق و كوفه یكدل و یك جهت نبودند، بلكه مردمى متلوّن و بیوفا و غیر قابل اعتماد بودند كه هر روز زیر پرچم گرد مى‏آمدند و همواره تابع وضع موجود و قدرت روز بودند و به اصطلاح نان را به نرخ روز مى‏خوردند. بر اساس همین روحیه بود كه همزمان با بحران آرایش سپاه و بسیج نیروهاى طرفین ، عده‏اى از روساى قبائل و افراد وابسته به خاندانهاى بزرگ كوفه، به امام خیانت كرده و به معاویه نامه‏ها نوشتند و تایید و حمایت خود را از حكومت وى ابراز نمودند و مخفیانه او را براى حركت به سوى عراق تشویق كردند و تضمین نمودند كه به محض نزدیك شدن وى ، امام حسن (علیه السلام) را تسلیم كنند . معاویه نیز عین نامه‏ها را براى امام مجتبى (علیه السلام) فرستاد و پیغام داد كه چگونه با اتكا به چنین افرادى حاضر به جنگ با وى شده است؟ (27)

فرمانده خائن :
 

امام حسن (علیه السلام) پس از آنكه كوفه را به قصد جنگ با معاویه ترك گفت «عبیدالله بن عباس» را با دوازده هزار نفر سپاه، به عنوان طلایه لشكر، گسیل داشت و «قیس بن سعد» و «سعید بن قیس» را كه هر دو از یاران بزرگ آن حضرت بودند، به عنوان مشاور و جانشین وى تعیین نمود تا اگر براى یكى از این سه نفر حادثه‏اى پیش آمد، بترتیب، دیگرى جایگزین وى گردد.(28)حضرت مجتبى (علیه السلام) خط سیر پیشروى سپاه را تعیین فرمود و دستور داد در هر كجا كه به سپاه معاویه رسیدند جلوى پیشروى آنها را بگیرند و جریان را به امام (علیه السلام) گزارش دهند تابى درنگ با سپاه اصلى به آنها ملحق شود.(29)«عبیدالله» فوج تحت فرماندهى خود را حركت داد و در محلى بنام «مسكن» با سپاه معاویه روبرو شد و در آنجا اردو زد. طولى نكشید به امام (علیه السلام) گزارش رسید كه عبیدالله با دریافت یك میلیون درهم از معاویه، شبانه همراه هشت هزار نفر به وى پیوسته است. (30)پیدا است خیانت این فرمانده، در آن شرائط بحرانى، در تضعیف روحیه سپاه و تزلزل موقعیت نظامى امام (علیه السلام) تا چه حد موثر بود، ولى هر چه بود «قیس بن سعد» كه مردى شجاع و با ایمان و نسبت به خاندان امیرمومنان بسیار باوفا بود، طبق دستور امام حسن (علیه السلام) فرماندهى سپاه را به عهده گرفت و طى سخنان مهیجى كوشید روحیه سربازان را تقویت كند. معاویه خواست او را نیز با پول بفریبد، ولى قیس فریب او را نخورد و همچنان در مقابل دشمنان اسلام ایستادگى كرد.(31)

توطئه‏هاى خائنانه :
 

معاویه تنها به خریدن «عبیدالله» اكتفا نكرد؛ بلكه به منظور ایجاد شكاف و اختلاف و شایعه سازى در میان ارتش امام مجتبى (علیه السلام)، بوسیله جاسوسان و مزدوران خود، در میان لشكر امام مجتبى (علیه السلام) شایع مى‏كرد كه قیس بن سعد (فرمانده مقدمه سپاه) با معاویه سازش كرده، و در میان سپاه قیس نیز شایع مى‏ساخت كه حسن بن على (علیه السلام) با معاویه صلح كرده است! كار به جایى رسید كه معاویه چند نفر از افراد خوش ظاهر را كه مورد اعتماد مردم بودند، به حضور امام (علیه السلام) فرستاد. این عده در اردوگاه «مدائن» با حضرت مجتبى (علیه السلام) ملاقات كردند، و پس از خروج از چادر امام، در میان مردم جار زدند: «خداوند بوسیله فرزند پیامبر فتنه را خواباند و آتش جنگ را خاموش ساخت. حسن بن على (علیه السلام) با معاویه صلح كرد، و خون مردم را حفظ نمود»! مردم كه به سخنان آنها اعتماد داشتند، در صدد تحقیق برنیامدند و سخنان آنها را باور نموده و بر ضد امام شورش كردند و به خیمه آن حضرت حمله ور شده و آنچه در خیمه بود، به یغما بردند و در صدد قتل امام برآمدند و آنگاه از چهار طرف متفرق شدند.(32)

خیانت خوارج :
 

امام مجتبى (علیه السلام) از «مدائن» روانه «ساباط» شد. در بین راه یكى از خوارج كه قبلا كمین كرده بود، ضربت سختى بر آن حضرت وارد كرد. امام بر اثر جراحت، دچار خونریزى و ضعف شدید شد و به وسیله عده‏اى از دوستان و پیران خاص خود، به مدائن منتقل گردید. در مدائن وضع جسمى حضرت بر اثر جراحت به وخامت گرایید. معاویه با استفاده از این فرصت بر اوضاع تسلط یافت. پیشواى دوم كه نیروى نظامى لازم را از دست داده و تنها شده مانده بود، ناگزیر پیشنهاد صلح را پذیرفت.(33)بنابراین اگر امام مجتبى (علیه السلام) تن به صلح در داد چاره‏اى جز این نداشت، چنانكه طبرى و عده‏اى دیگر از مورخان مى‏نویسند: حسن بن على (علیه السلام) موقعى حاضر به صلح شد كه یارانش از گرد او پراكنده شده و وى را تنها گذاردند.(34)





نوع مطلب : مذهبی، مناسبتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 1 مرداد 1392
دوشنبه 30 مرداد 1396 01:21 ب.ظ
Hey! I know this is kinda off topic but I was wondering if
you knew where I could find a captcha plugin for my
comment form? I'm using the same blog platform as yours and I'm having difficulty finding
one? Thanks a lot!
سه شنبه 17 مرداد 1396 02:00 ق.ظ
Excellent post. I was checking constantly this blog
and I'm impressed! Extremely useful info particularly the last part :) I care for such info a lot.
I was looking for this particular info for a long time.
Thank you and best of luck.
شنبه 7 مرداد 1396 12:10 ق.ظ
Link exchange is nothing else however it is just placing
the other person's blog link on your page at appropriate place
and other person will also do similar in support of you.
دوشنبه 28 فروردین 1396 07:57 ب.ظ
Hi there! I could have sworn I've been to this site before
but after looking at some of the posts I realized it's new
to me. Anyhow, I'm certainly delighted I stumbled upon it and
I'll be bookmarking it and checking back often!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 01:04 ق.ظ
There is definately a great deal to learn about this subject.

I like all the points you made.
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:39 ق.ظ
Since the admin of this site is working, no hesitation very soon it will be renowned, due to its
quality contents.
سه شنبه 15 فروردین 1396 08:05 ق.ظ
Hello, after reading this awesome post i am also delighted to share my experience here with mates.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

محکوم کردن توهین به پیامبر

ابزاروبلاگ



در این وبلاگ
در كل اینترنت
چاپ این صفحه

تیربارچی