تبلیغات
نحن اقرب الیه من حبل الورید - زندگینامه امام حسن مجتبی علیه السلام قسمت دوم
نحن اقرب الیه من حبل الورید
ما از رگ گردن به شما نزدیکتریم
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM           
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


خدایا
آسان بودن دشوار است
آسانم کن
خداوندا کلام تو بودن دشوار است
بارانم کن
خدایا خداوندا
آن نیستم که باید
آنم کن

*************

صرفا جهت اطلاع :

سلام به دوستان عزیز و بازدید کنندگان گرامی
ممنون که سر می زنید و نظر میدید. جهت اطلاع دوستانی که سوال کرده بودند چند سالمه و چی میخونم

سنم : « در حال گذراندن دوران جنینی در دنیا هستم تا تولدی مناسب در آخرت داشته باشم. »

اما در مورد اینکه چی میخونم :

« من یک طلبه هستم »

خوشحالم که بهم سر میزنید و نسبت به مطالب اظهار لطف می کنید . نظرات هدایتگر خودتونو از من دریغ نکنید.


سپاس


مدیر وبلاگ : حبل الورید
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما کدوم یکی از عوامل زیر عامل اصلی گناه کردن انسان امروزی است؟؟؟؟








گفتار امام پیرامون انگیزه‏هاى صلح :
 

امام مجتبى در پاسخ شخصى كه به صلح آن حضرت اعتراض كرد، انگشت روى این حقایق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنین بیان نمود: من به این علت حكومت و زمامدارى را به معاویه واگذار كردم كه اعوان و یارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر یارانى داشتم شبانه روز با او مى‏جنگیدم تا كار یكسره شود. من كوفیان را خوب مى‏شناسم و بارها آنها را امتحان كرده‏ام. آنها مردمان فاسدى هستند كه اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پیمانهاى خود پایبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه مى‏كنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند.(35)پیشواى دوم كه از سستى و عدم همكارى یاران خود بشدت ناراحت و متاثر بود، روزى خطبه‏اى ایراد فرمود و طى آن چنین گفت:در شگفتم از مردمى كه نه دین دارند و نه شرم و حیا. واى بر شما! معاویه به هیچ یك از وعده‏هایى كه در برابر كشتن من به شما داده، وفا نخواهد كرد. اگر من با معاویه بیعت كنم،

گفتار امام پیرامون انگیزه‏هاى صلح :
 

امام مجتبى در پاسخ شخصى كه به صلح آن حضرت اعتراض كرد، انگشت روى این حقایق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنین بیان نمود: من به این علت حكومت و زمامدارى را به معاویه واگذار كردم كه اعوان و یارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر یارانى داشتم شبانه روز با او مى‏جنگیدم تا كار یكسره شود. من كوفیان را خوب مى‏شناسم و بارها آنها را امتحان كرده‏ام. آنها مردمان فاسدى هستند كه اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پیمانهاى خود پایبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه مى‏كنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند.(35)پیشواى دوم كه از سستى و عدم همكارى یاران خود بشدت ناراحت و متاثر بود، روزى خطبه‏اى ایراد فرمود و طى آن چنین گفت:در شگفتم از مردمى كه نه دین دارند و نه شرم و حیا. واى بر شما! معاویه به هیچ یك از وعده‏هایى كه در برابر كشتن من به شما داده، وفا نخواهد كرد. اگر من با معاویه بیعت كنم، وظایف شخصى خود را بهتر از امروز مى‏توانم انجام بدهم، ولى اگر كار به دست معاویه بیفتد، نخواهد گذاشت آیین جدم پیامبر را در جامعه اجرا كنم.به خدا سوگند (اگر به علت سستى و بیوفایى شما) ناگزیر شوم زمامدارى مسلمانان را به معاویه واگذار كنم، یقین بدانید زیر پرچم حكومت بنى امیه هرگز روى خوشى و شادمانى نخواهید دید و گرفتار انواع اذیتها و آزارها خواهید شد.هم اكنون گویى به چشم خود مى‏بینم كه فردا فرزندان شما بر در خانه فرزندان آنها ایستاده و درخواست آب و نان خواهند كرد؛ آب و نانى كه از آن فرزندان شما بوده و خداوند آن را براى آنها قرار داده است، ولى بنى امیه آنها را از در خانه خود رانده و از حق خود محروم خواهند ساخت.آنگاه امام افزود: اگر یارانى داشتم كه در جنگ با دشمنان خدا با من همكارى مى‏كردند، هرگز خلافت را به معاویه واگذار نمى‏كردم، زیرا خلافت بر بنى امیه حرام است....(36)امام مجتبى كه ماهیت پلید حكومت معاویه را بخوبى مى‏شناخت، روزى در مجلسى كه معاویه حاضر بود، سخنانى ایراد كرد و ضمن آن فرمود: «سوگند به خدا، تا زمانى كه زمام امور مسلمانان در دست بنى امیه است، مسلمانان روى رفاه و آسایش نخواهند دید»(37).و این، هشدارى بود به عراقیان كه بر اثر سستى و به امید راحتى و آسایش، تن به جنگ با معاویه ندادند، غافل از اینكه در حكومت معاویه هرگز به امید و آرزوى خود دست نمى‏یابند.

پیمان صلح، و اهداف امام (علیه السلام) :
 

پیشواى دوم، هنگامى كه بر اثر شرائط نامساعدى كه قبلا تشریح شد، جنگ با معاویه را بر خلاف مصالح عالى جامعه اسلامى و حفظ موجودیت اسلام تشخیص داد و ناگزیر صلح و آتش بس را قبول كرد، فوق العاده كوشش نمود تا هدفهاى عالى و مقدس خود را به قدر امكان از رهگذر صلح و به نحو مسالمت‏آمیز تامین كند.از طرف دیگر، چون معاویه به خاطر برقرار صلح و قبضه نمودن قدرت، حاضر به دادن همه گونه امتیاز بود- به طورى كه ورقه سفید امضا شده‏اى براى امام فرستاد و نوشت هر چه در آن ورقه بنویسد مورد قبول وى مى‏باشد.(38)-امام از آمادگى او حداكثر بهره بردارى را نموده و موضوعات مهم و حساس را كه در درجه اول اهمیت قرار داشت و از آرمانهاى بزرگ آن حضرت بشمارمى رفت، در پیمان صلح گنجانید و از معاویه تعهد گرفت كه به مفاد قرار داد عمل كند.گر چه متن پیمان صلح در كتب تاریخ، به طور كامل و بترتیب، ذكر نشده است، بلكه هر كدام از مورخان به چند ماده از آن اشاره نموده‏اند، ولى با جمع آورى مواد پراكنده آن از كتب مختلف مى‏توان صورت تقریباً كاملى از آن ترسیم نمود. با یك نظر كوتاه به موضوعاتى كه امام در قرار داد قید نموده و براى تحقق آنها پافشارى مى‏كرد، مى‏توان به تدبیر فوق العاده‏اى كه حضرت در مقام مبارزه سیاسى براى گرفتن امتیاز از دشمن به كار برده، پى برد.اینك پیش از آن‏كه هر یك از مواد صلحنامه را جداگانه مورد بررسى قرار دهیم، متن پیمان صلح را كه در پنج ماده مى‏توان خلاصه كرد، ذیلاً از نظر خوانندگان محترم مى‏گذرانیم: متن پیمان :
ماده اول:
حسن بن على (علیه السلام) حكومت و زمامدارى را به معاویه واگذارى مى‏كند، مشروط به آنكه معاویه طبق دستور قرآن مجید و روش پیامبر (صلی الله علیه واله) رفتار كند.
ماده دوم:
بعد از معاویه، خلافت از آن حسن بن على (علیه السلام) خواهد بود و اگر براى او حادثه‏اى پیش آید حسین بن على (علیه السلام) زمام امور مسلمانان را در دست مى‏گیرد. نیز معاویه حق ندارد كسى را به جانشینى خود انتخاب كند.
معاویه تعهد مى‏كند كه تمام مردم ، اعم از سكنه شام و عراق و حجاز ، از هر نژادى كه باشند، از تعقیب و آزار وى در امان باشند و از گذشته آنها صرفنظر كند احدى از آنها را به سبب فعالیتهاى گذشته‏شان بر ضد حكومت معاویه تحت تعقیب قرار ندهد، و مخصوصاً اهل عراق را به خاطر كینه‏هاى گذشته آزار نكند.علاوه بر این معاویه تمام یاران على (علیه السلام) را، در هر كجا كه هستند، امان مى‏دهد كه هیچ یك از آنها را نیازارد و جان و مال و ناموس شیعیان و پیران على در امان باشند، و به هیچ وجه تحت تعقیب قرار نگیرند ، و كوچكترین ناراحتى براى آنها ایجاد نشود ، حق هر كس به وى برسد ، و اموالى كه از بیت المال در دست شیعیان على (علیه السلام) است از آنها پس گرفته نشود. نیز نباید هیچ گونه خطرى از ناحیه معاویه متوجه حسن بن على (علیه السلام) و برادرش حسین بن على (علیه السلام) و هیچ كدام از افراد خاندان پیامبر (صلی الله علیه واله) بشود و نباید در هیچ نقطه‏اى موجبات خوف و ترس آنها را فراهم سازد.در پایان پیمان ، معاویه اكیدا تعهد كرد تمام مواد آن را محترم شمرده دقیقا به مورد اجرا بگذارد. او خدا را بر این مسئله گواه گرفت، و تمام بزرگان و رجال شام نیز گواهى دادند.(40)بدین ترتیب پیشگویى پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) ، در هنگامى كه حسن بن على (علیه السلام) هنوز كودكى بیش نبود، تحقق یافت: پیامبر (صلی الله علیه واله) روزى برفراز منبر ، با مشاهده او فرمود: « این فرزند من سرور مسلمانان است و خداوند بوسیله او در میان دو گروه از مسلمانان صلح برقرار خواهد ساخت.(41)
ماده سوم:
بدعت ناسزا گویى و اهانت نسبت به امیر مومنان (علیه السلام) و لعن آن حضرت در حال نماز باید متوقف گردد و از على (علیه السلام) به نیكى یاد شود.
ماده چهارم:
مبلغ پنج میلیون درهم كه در بیت المال كوفه موجود است از موضوع تسلیم حكومت به معاویه مستثنا است و باید زیر نظر امام مجتبى (علیه السلام) مصرف شود. نیز معاویه باید در تعیین مقررى و بذل مال ، بنى هاشم را بر بنى امیه ترجیح بدهد. همچنین باید معاویه از خراج «دارابگرد» مبلغ یك میلیون درهم در میان بازماندگان شهداى جنگ جمل و صفین كه در ركاب امیر مومنان كشته شدند ، تقسیم كند.(39)
ماده پنجم:



هدفهاى امام (علیه السلام) از صلح با معاویه :
 

بزرگان و زمامداران جهان، هنگامى كه اوضاع و شرائط را بر خلاف هدفها و نظریات خود مى‏یابند، همواره سعى مى‏كنند در موارد دوراهى ، جانبى را بگیرند كه زیان كمترى دربر داشته باشد، و این یك اصل اساسى در محاسبات سیاسى و اجتماعى است. امام مجتبى (علیه السلام) نیز بر اساس همین رویه معقول مى‏كوشید هدفهاى عالى خود را تا آنجا كه مقدور است، به طور نسبى تامین نماید. از اینرو هنگامى كه ناگزیر شد با معاویه كنار آید، طبق ماده اول با این شرط حكومت را به وى واگذار كرد كه در اداره امور جامعه اسلامى تنها بر اساس قوانین قرآن و روش پیامبر (صلی الله علیه واله) رفتار نماید.بدیهى است نظر امام تنها رسیدن به قدرت و تشكیل حكومت اسلامى نبود، بلكه هدف اصلى ، صیانت و نگهدارى قوانین اسلام در اجتماع و رهبرى جامعه بر اساس این قوانین بود و اگر این روش به وسیله معاویه اجرا مى‏شد، باز تا حدودى هدف اصلى تامین شده بود.بعلاوه، طبق ماده دوم ، پس از مرگ معاویه ، حسن بن على (علیه السلام) مى‏توانست آزادانه رهبرى جامعه اسلامى را به عهده بگیرد، و با توجه به اینكه معاویه در حدود سى سال از آن حضرت بزرگتر بود(42) و در آن ایام دوران پیرى را مى‏گذرانید و طبق شرائط عادى امید زیادى مى‏رفت كه عمر وى چندان طول نكشد، روشن مى‏گردد كه این شرط، روى محاسبات عادى تا چه حد به نفع اسلام و مسلمانان بود. بقیه مواد پیمان نیز هر كدام حائز اهمیت بسیار بود ، زیرا در شرائطى كه امیر مومنان (علیه السلام) در مراسم نماز جمعه و در حال نماز با كمال بى پروایى مورد سب و شتم قرار مى‏گرفت و این كار به صورت یك بدعت ریشه دارى در آمده بود و شیعیان و دوستداران آن حضرت و افراد خاندان پیامبر همه جا مورد تعقیب و در معرض تهدید و شكنجه بودند، ارزش گرفتن چنین تعهدى از معاویه غیر قابل انكار بود.

اجتماع در كوفه :
 

پس از انعقاد پیمان صلح، طرفین همراه قواى خود وارد كوفه شدند و در مسجد بزرگ این شهر گرد آمدند. مردم انتظار داشتند مواد پیمان طى سخنرانیهایى از ناحیه رهبران دو طرف ، در حضور مردم، تایید شود تا جاى هیچ گونه شك و تردیدى در اجراى آن باقى نماند. این انتظار بیجا نبود، ایراد سخنرانى جز در برنامه صلح بود، لذا معاویه بر فراز منبر نشست و خطبه‏اى خواند؛ ولى نه تنها در مورد پایبندى به شرائط صلح تاكیدى نكرد ، بلكه با طعنه و همراه با تحقیر چنین گفت: «من به خاطر این با شما نجنگیدم كه نماز و حج به جا آورید و زكات بپردازید! چون مى‏دانم كه اینها را نجام مى‏دهید ، بلكه براى این با شما جنگیدم كه شما را مطیع خود ساخته و بر شما حكومت كنم». آنگاه گفت: « آگاه باشید كه هر شرط و پیمانى كه با حسن بن على (علیه السلام) بسته‏ام زیر پاهاى من است، و هیچ گونه ارزشى ندارد.»(43) بدین ترتیب ، معاویه تمام تعهدات خود را زیر پا گذاشت و پیمان صلح را آشكارا نقض كرد.

جنایات معاویه :
 

معاویه به دنبال اعلام این سیاست، نه تنها تعدیلى در روش خود به عمل نیاورد بلكه بیش از پیش بر شدت عمل و جنایت خود افزود.او بدعت اهانت به ساحت مقدس امیر مومنان (علیه السلام) را بیش از گذشته روج داد ، عرصه زندگى را بر شیعیان و ویاران بزرگ و وفادار على (علیه السلام) فوق العاده تنگ ساخت ، شخصیت بزرگى همچون «حجر بن عدى» و عده‏اى دیگر از رجال بزرگ اسلام را به قتل رسانید ، و كشتار و شكنجه و فشار در مورد پیروان على (علیه السلام) افزایش یافت به طورى كه نوعاً شیعیان یا زندانى و یا متوارى شدند و یا دور از خانه و كاشانه خود در محیط فشار و خفقان به سر مى‏بردند. معاویه نه تنها ماده مربوط به حفظ احترام على (علیه السلام) و پیران آن حضرت را زیر پا نهاد ، بلكه در مورد خراج «دارابگرد» نیز طبق پیمان رفتار نكرد.«طبرى» در این باره مى‏نویسد:« اهل بصره خراج دارابگرد را ندادند و گفتند این مال، متعلق به بیت المال ما و از آن ماست». (44) «ابن اثیر» مى‏نویسد: « اهل بصره از دادن خراج دارابگرد امتناع ورزیدند و این كار را به دستور معاویه انجام دادند».(45)

بیدارى و آگاهى مردم :
 

مردمى كه به سبب تحمل جنگهاى متعدد از جنگ خسته و بیزار بودند و به پیروى از روساى خود و تحت تاثیر تبلیغات و وعده‏هاى فریبنده عمال معاویه دل به صلح و سازش بسته بودند ، لازم بود بیدار شوند و متوجه گردندكه به خاطر اظهار ضعف از تحمل عواقب جنگ، و فریفتگى به وعده‏هاى معاویه و پیروى كوركورانه از روساى خود، چه اشتباه بزرگى مرتكب شده‏اند؟! و این ممكن نبود مگر آنكه به چشم خود آثار و عواقب شوم و خطرناك عمل خود را مى‏دیدند. بعلاوه لازم بود مسلمانان عملاً با چهره اصلى حكومت اموى آشنا شده و به فشارها ، محرومیتها ، تعقیبهایى مداوم ، و خفقانهایى كه حكومت اموى به عمل مى‏آورد، پى ببرند. در حقیقت ، آنچه لازم بود امام حسن(علیه السلام) و یاران صمیمى او در آن برهه حساس از تاریخ انجام دهند، این بود كه این واقعیتها را عریان و بى پرده بر همگان مكشوف سازند و در نتیحه عقول و افكار آنها را براى درك و فهم این حقایق تلخ، و قیام و مبارزه بر ضد آن، آماده سازند. بنابراین اگر امام مجتبى(علیه السلام) صلح كرد، نه براى این بود كه شانه از زیر بار مسئولیت خالى كند، بلكه براى این بود كه مبارزه را در سطح دیگرى شروع كند. اتفاقاً حوادثى كه پس از انعقاد پیمان صلح به وقوع پیوست به این مطلب كمك كرد و عراقیان را سخت تكان داد. «طبرى» مى‏نویسد: « معاویه(پس از آتش بس) در «نخلیه» (نزدیكى كوفه) اردو زد. در این هنگام گروهى از خوارج بر ضد معاویه قیام كرده وارد شهر كوفه شدند. معاویه یك ستون نظامى از شامیان را به جنگ آنها فرستاد. خوارج آنها را شكست دادند. معاویه به اهل كوفه دستور داد خوارج را سركوب سازند، و تهدید كرد كه اگر با خوارج نجنگند، در امان نخواهند بود!»(46)بدین ترتیب مردم عراق كه حاضر به جنگ در ركاب امیرمومنان و حسن بن على(علیه السلام) نبودند، از طرف معاویه كه دشمن مشترك آنها و خوارج بود ، مجبور به جنگ با خوارج شدند! و این نشان داد كه در حكومت معاویه هرگز به صلح و آرامشى كه آرزو مى‏كردند نخواهند رسید.

سیاست تهدید و گرسنگى :
 

علاوه بر این، معاویه برنامه ضد انسانى دامنه دارى را كه باید اسم آن را برنامه تهدید و گرسنگى گذاشت، بر ضد عراقیان به مورد اجرا گذاشت و آنها را از هستى ساقط كرد. معاویه از یك طرف مردم عراق را در معرض همه گونه فشار و تهدید قرار داد و از طرف دیگر حقوق و مزایاى آنها را قطع كرد. «ابن ابى الحدید»، دانشمند مشهور جهان تسنن، مى‏نویسد: شیعیان در هر جا كه بودند به قتل رسیدند. بنى امیه دستها و پاهاى اشخاص را به احتمال اینكه از شیعیان هستند، بریدند. هر كس كه معروف به دوستدارى و دلبستگى به خاندان پیامبر(صلی الله علیه واله) بود، زندانى شد، یا مالش به غارت رفت، و یا خانه‏اش را ویران كردند. شدت فشار و تضییقات نسبت به شیعیان به حدى رسید كه اتهام به دوستى على(علیه السلام) از اتهام به كفر و بیدینى بدتر شمرده مى‏شد! و عواقب سخت‏ترى به دنبال داشت!در اجراى این سیاست خشونت‏آمیز ، وضع اهل كوفه از همه بدتر بود زیرا كوفه مركز شیعیان امیرمومنان(علیه السلام) شمرده مى‏شد. معاویه « زیاد بن سمیه» را حاكم كوفه قرار داد و بعدها فرمانروایى بصره را نیز به وى محول كرد. زیاد كه روزى در صف یاران على(علیه السلام) بود و همه آنها را بخوبى مى‏شناخت، پیدا كرده و كشت، تهدید كرد، دستها و پاهاى آنها را قطع كرد، نابینا ساخت، بر شاخه درختان خرما به دار آویخت و از عراق پراكنده نمود، به طورى كه احدى از شخصیتهاى معروف شیعه در عراق باقى نماند.

اوج فشار در كوقه و بصره :
 

چنانكه اشاره شد، مردم عراق و مخصوصاً كوفه بیش از دیگران زیر فشار قرار گرفته بودند، به طورى كه وقتى به خانه دوستان و افراد مورد وثوق و اطمینان خود رفت و آمد مى‏كردند و اسرار خود را با آنها در میان مى‏گذاشتند، چون از خدمتكار صاحبخانه مى‏ترسیدند، مادام كه از آنها سوگندهاى مؤكد نمى‏گرفتند كه آنها را لو ندهند ، گفتگو را آغاز نمى‏كردند! معاویه طى بخشنامه‏اى به عمال و فرمانداران خو در سراسر كشور نوشت كه شهادت هیچ یك از شیعیان و خاندان على(علیه السلام) را نپذیرند! وى طى بخشنامه دیگرى چنین نوشت: « اگر دو نفر شهادت دادند كه شخصى، از دوستدادان على(علیه السلام) و خاندان او است، اسمش را از دفتر بیت المال حذف كنید و حقوق و مقررى او را قطع نمایید»! زیاد كه بتناوب شش ماه در كوفه و شش ماه در بصره حكومت مى‏كرد، «سمرة بن جندب» را به جاى خود در بصره گذاشت تا در غیاب وى امور شهر را اداره كند. سمره در این مدت هشت هزار نفر را به قتل رسانید. زیاد به وى گفت: آیا نمى‏ترسى كه در میان آنها یك نفر بیگناه را كشته باشى؟ گفت: اگر دو برابر آنها را نیز مى‏كشتم هرگز از چنین چیزى نمى‏ترسیدم!« ابو سوار عدوى» مى‏گوید: سمره در بامداد یك روز چهل و هفت نفر از بستگان مرا كشت كه همه حافظ قرآن بودند.

صلح، زمینه ساز قیام عاشورا:
 

این حوادث وحشتناك، مردم عراق را سخت تكان داد و آنها را از رخوت و سستى به در آورد و ماهیت اصلى حكومت اموى را تا حدى آشكار نمود. در همان حال كه روساى قبائل، از آثار و منافع پیمان صلح امام حسن(علیه السلام)بهره‏مند مى‏شدند و از بذل و بخششهاى معاویه برخوردار مى‏گشتند، مردم عادى عراق كم كم به ماهیت اصلى حكومت بیدادگر وخودكامه معاویه كه پاى خود به سوى آن رفته و به دست خود آن را تثبیت كرده بودند ، پى مى‏بردند. (47) معاویه « مغیره بن شعبه» را بر كوفه حاكم ساخت و كار بصره را به «عبدالله بن عامر» وا گذاشت و این شخص كه پس از قتل عثمان آن شهر را ترك گفته بود، به بصره بازگشت. معاویه خود نیز به شام رفت و از دمشق به تدبیركار دولت خویش پرداخت. مردم عراق هر گاه به یاد زندگانى در روزگار على(علیه السلام) مى‏افتادند ، اندوهناك مى‏شدند و از آن سستى كه در حمایت از على(علیه السلام) نشان داده بودند، اظهار پشیمانى مى‏نمودند و نیز از صلحى كه میان ایشان و مردم شام اتتفاق افتاده بود، سخت پشیمان بودند. آنان چون به یكدیگر مى‏رسیدند، همدیگر را سرزنش مى‏كردند و از یكدیگر مى‏پرسیدند كه چه خواهد شد و چه باید كرد؟ هنوز چند سالى نگذشته بود كه نمایندگان كوفه میان آن شهر و مدینه براى دیار حسبن بن على و گفتگو با او و شنیدن سخنان وى به رفت و آمد پرداختند.(48) بنابراین دوران صلح امام حسن(علیه السلام) دوران آمادگى و تمرین تدریجى امت براى جنگ با حكومت فاسد اموى به شمار مى‏رفت تا روز موعود ، روزى كه جامعه اسلامى آمادگى قیام داشته باشد، فرا رسد.

اظهار آمادگى براى آغاز قیام‏:
 

روزى كه امام حسن(علیه السلام) صلح كرد، هنوز اجتماع به آن پایه از درك و بینش نرسیده بود كه هدف امام را تأمین كند. آن روز هنوز جامعه اسلامى اسیر زنجیرهاى آمال و آرزوها بود؛ آمال و آرزوهایى كه روح شكست را در آنها تزریق كرده بود. ازینرر و هدفى كه امام حسن(علیه السلام) تعقیب مى‏كرد این بود كه افكار عمومى را براى قیام بر ضد حكومت اموى آماده كند و به مردم فرصت دهد تا خود بیندیشند و به حقایق اوضاع و ماهیت حكومت اموى پى ببرند، بویژه آنكه اشارتهایى كه حضرت مجتبى(علیه السلام) به ستمگریها و جنایات حكومت اموى وزیر پا گذاشتن احكام اسلام مى‏نمود، افكار مردم را كاملاً بیدار مى‏كرد.(49)كم كم این آمادگى قوت گرفت و شخصیتهاى بزرگ عراق متوحه حسین بن على(علیه السلام) شده از او خواستند كه قیام كند. ولى حسین بن على(علیه السلام) آنها را به پیروى از امام مجتبى(علیه السلام) توصیه مى‏كرد و مى‏فرمود: اوضاع فعلى براى قیام مساعد نیست و تا زمانى كه معاویه زنده است، نهضت و قیام به ثمر نمى‏رسد.

بازتاب حوادث در مدینه‏:
 

پس از شهادت حضرت مجتبى(علیه السلام) كه حسین بن على(علیه السلام) امامت را عهده دار بود، خبر جنایتهاى معاویه بلا فاصله در مدینه طنین مى‏افكند و محور بحث در اجتماعاتى مى‏گشت كه حسین بن على(علیه السلام) با شركت بزرگان شیعه در عراق و حجاز و مناطق دیگر اسلامى تشكیل مى‏داد. براى نمونه ، هنگامى كه معاویه «حجر بن عدى» و همراهان او را كشت، عده‏اى از بزرگان كوفه نزد حسین(علیه السلام) آمده جریان را به حضرت خبر دادند و پخش این خبر موجى از نفرت در همه افراد با ایمان برانگیخت. این مطلب نشان مى‏دهد كه در آن هنگام جنبش منظمى بر ضد حكومت اموى شكل مى‏گرفت كه مبلغین و عوامل موثر آن ، همان پیروان اندك و صمیمى امام حسن(علیه السلام) بودند كه حضرت با تدبیر هوشمندانه خویش جان آنان را از گزند قشون معاویه حفظ كرده بود. هدف این گروه این بود كه با تذكار جنایاتى كه در سراسر دوران حكومت معاویه موج مى‏زد ، روح قیام را در دلهاى مردم برانگیزند تا روز موعود فرا رسد!(50)
چرا امام حسن(علیه السلام) صلح امام حسین(علیه السلام) قیام كرد؟ : بحثهاى پیشین، راز و رمز صلح امام مجتبى(علیه السلام) را روشن ساخت، ولى دراینجا ، جاى یك سوال باقى است و آن این است كه چرا امام حسن(علیه السلام) صلح كرد ولى امام حسین قیام نمود؟ اگر صلح، كار درستى بود، چرا امام حسین(علیه السلام) با یزید صلح نكرد؟ و اگر قرار بر جنگ بود، چرا امام حسن نجنگید؟ پاسخ این سوال را باید در اوضاع و شرائط متفاوت زمان این دو امام بزرگ، و نحوه رفتار و شخصیت معاویه و یزید جستجو كرد. ذیلاً به گوشه هایى از تفاوت شیوه معاویه و یزید اشاره مى‏كنیم:

فریبكاریهاى معاویه‏:
 

معاویه در دوران زمامدارى خود ، با نقشه‏ها و سیاستهاى عوام فریبانه خود ، همواره سعى مى‏كرد به حكومت خود رنگ شرعى و اسلامى بدهد. او از این كه افكار عمومى، انحراف وى را از خط سیر صحیح سیاست اسلامى بفهمد، جلوگیرى مى‏كرد. گر چه معاویه عملاً اسلام را تحریف نموده و حكومت اشرافى اموى را جایگزین خلافت ساده و بى پیرایه اسلامى ساخته، و جامعه اسلامى را به یك جامعه غیر اسلامى تبدیل كرده بود ، ولى با وجود اینها ظواهر اسلام را نسبتاً حفظ مى‏كرد ، مقررات اسلامى را ظاهراً اجرا مى‏نمود، پرده‏ها را نمى‏درید و در دربارش پاره‏اى از مقررات اسلامى ضراعات مى‏شد و نمى‏گذاشت رنگ اسلامى ظاهرى جامعه عوض شود. او بخوبى درك مى‏كرد كه چون به نام دین و خلافت اسلامى، بر مردم حكومت مى‏كند، نباید علناً مرتكب كارهایى بشود كه مردم آن را مبارزه با دین- همان دینى كه وى به نام آن بر آنان فرمانروایى مى‏كرد- تلقى نمایند، بلكه همیشه به اعمال خودرنگ دینى مى‏داد تا با مقامى كه داشت سازگار باشد و آن دسته از كارها را كه توجیه و تفسیر آن طبق موازین دینى مقدور نبود، در خفا انجام مى‏داد. بعلاوه معاویه ، در حل و فصل امور و مقابله با مشكلات، سیاست فوق العاده ماهرانه‏اى داشت و مشكلات را به شیوه‏هاى مخصوصى حل مى‏كرد كه فرزندش یزید فاقد مهارت در به كارگیرى آنها بود، و همین دو موضوع ، پیروزى قیام و تأثیر مثبت شهادت در زمان حكومت معاویه را مورد تردید قرار مى‏داد زیرا در این شرائط افكار عمومى درباره قیام و انقلاب ضد اموى داورى صحیح نمى‏كرد. بنى امیه برانگیخته نمى‏شد، چون هنوز افكار عمومى به میزان انحراف معاویه از اسلام ، آشنا نبود و به همین جهت ، عناصر نا آگاه ، جنگ حضرت مجتبى(علیه السلام) را با معاویه بیشتر یك اختلاف سیاسى و كشمكش بر سر قدرت و حكومت به شمار مى‏آوردند ، تا قیام حق در برابر باطل! شهادت در چنین شرائطى به پیشبرد مقاصد نهضت كمك نمى‏كرد ، بلكه افكار عمومى درباره آن دستخوش اشتباه مى‏گردید و حقیقت لوث مى‏شد.

جو نا مساعد:
 

چنانكه دیدیم ، « فضاى سیاسى دوره معاویه فضاى صریحى نبود كه یك مصلح بتواند از یك راه مشخص، امر را فیصله دهد، و جامعه، با هوشیارى ، جهت خویش راپیدا كند، چنین نبود، بلكه جوى بود كه هر مصلحى در آن جو مى‏بایست مراقب عمل رهبران فساد باشد و در هر فرصت- با توجه به امكانات خود و چگونگى اطرافیان خود و شكل مواجهه دشمن- عكس العملى مناسب نشان دهد، تا بدین گونه «حقیقت مغلوب» را بر «غالب» پیروز گرداند. این ، مشكل عمده روزگار امام حسن بود. در آن روزگار ، آنچه به نام «شهادت» شناخته شده بود تأثیرى كه باید، نداشت. در واقع شهادت نیز مانند بسیارى از پدیده‏ها، زمینه مساعدى مى‏خواهد تا بتواند از صورت یك شهادت و اخلاص فردى در آید و شكل یك پدیده اجتماعى موثر به خود گیرد و خون شهید در رگ دیگر مردم ، حیات بیافریند.قرائن تاریخى نشان مى‏دهند كه اگر امام با سپاه سست عنصرى كه دور او را گرفته بودند- و یادى از آنان گذشت كه چه كردند- بر مى‏خاست و میان خود و معاویه شمشیر مى‏نهاد، او را به زودى به عنوان یك شهید قهرمان، نمى‏كشتند، بلكه او را اسیر مى‏كردند! معاویه مى‏خواست ننگى را كه او و خاندانش از دست سربازان اسلام دیده بودند، و روزى به دست سربازان سلحشور اسلام اسیر شده بودند، از طریق اسیر كردن یكى از بزرگان آل محمد(صلی الله علیه واله) جبران كند. پس امام در صورت شكست خوردن، به صورت شهیدى قهرمان- انسان كه درعاشورا پیش آمد- كشته نمى‏شد، بلكه او به دست معاویه گرفتار مى‏شد و سرانجام به گونه‏اى نامعلوم تلف مى‏گشت، و این، یكى از زیانهاى بزرگ بود كه در آن روز متوجه موضع حق مى‏شد. اگر در جنگ با سپاه معاویه، سپاه امام مجتبى(علیه السلام) مغلوب مى‏شد، معاویه به سرزمینها و شهرهاى اسلام مى‏تاخت و تا مى‏توانست مى‏كشت، و بویژه شهرهاى مكه و مدینه و كوفه و بصره و دیگر آبادیهایى كه در قلمرو حكومت على بن ابى طالب و امام حسن قرار داشت. بدین گونه تعداد كشته شدگان - برخلاف واقعه عاشوا- محدود نمى‏ماند و از حساب مى‏گذشت، این بود آن حفظ خونى كه امام از آن یاد مى‏كرد.» (51)شاید به همین دلایل - و نیز به دلیل صحه گذاشتن حسین بن على (علیه السلام) بر صلح امام حسن (علیه السلام) بود كه - حسین بن على (علیه السلام) پس از شهادت برادر بزرگوار خود، در مدت ده سال آخر حكومت معاویه یعنى تقریبا از سال 50 تا 60 هجرى قیام نكرد، بلكه در انتظار فرصت مناسب، روز شمارى مى‏نمود و به آماده ساختن افكار عمومى اكتفا مى‏ورزید، زیرا اگر در این زمان قیام مى‏كرد، معلوم نبود بازتاب آن در جامعه اسلامى چگونه خواهد بود و در افكار عمومى چگونه انعكاس خواهد یافت؟

یزید، چهره منفور جامعه اسلامى :
 

اما این مطلب در مورد یزید درست برعكس بود زیرا( چنانكه در زندگانى امام حسین (علیه السلام) گفته‏ایم) یزید نه تنها پختگى و تدبیر و سیاست پدر را نداشت، بلكه از رعایت ظواهر اسلام نیز كه مى‏خواست به نام آن بر مردم حكومت كند، فرسنگها دور بود.یزید جوانى ناپخته، شهوت پرست، خود سر، و فاقد دور اندیشى و احتیاط بود. او فردى بى خرد، متهور، خوشگذران، عیاش، و داراى فكر سطحى بود.یزید كه پیش از رسیدن به حكومت اسیر هوسهاو پایبند تمایلات افراطى بود، بعد از رسیدن به حكومت نیز نتوانست حداقل مثل پدر ظواهر اسلام را حفظ كند، و خود را ولو به صورت ظاهر، فردى دیندار و با ایمان معرفى كند بلكه در اثر خصلت بى پرواى و هوسبازى كه داشت، علنا مقدسات اسلامى را زیر پا گذاشت و در راه رضاى شهوات خود از هیچ چیز فرو گذارى نكرد. او علناً شراب مى‏خورد و تظاهر به فساد و گناه مى‏كرد.یزید از لحاظ سیاسى آن قدر ناپخته بود كه ماهیت اصلى حكومت بنى امیه را كه دشمنى آشتى‏ناپذیر با اسلام و بازگشت به دوران جاهلیت و احیاى رژیم اشرافى آن زمان بود، كاملا به مردم نشان داد.این پرده دریها و بى بند وباریهاى یزید براى همه ثابت كرده بود كه وى بكلى فاقد شایستگى و لیاقت براى احراز مقام خلافت و رهبرى جامعه اسلامى است. بنابراین مزدوران حكومت بنى امیه نمى‏توانستند قیام حسین (علیه السلام) را در افكار عمومى متهم و آلوده سازند، زیرا مردم به چشم خود، رفتار یزید را، كه كوچكترین تناسبى با موازین دینى و تعالیم مذهبى نداشت، مى‏دیدند، و همین رفتار یزید در افكار عمومى، مجوز خوبى براى قیام جهت واژگون ساختن چنین حكومتى به شمار مى‏رفت. در چنین شرائطى مردم قیام حسین بن على (علیه السلام) را قیام فرزند پیامبر (صلی الله علیه واله) بر ضد حكومت باطل به منظور حفظ اسلام تلقى مى‏كردند، نه اختلاف سیاسى و یا كشمكش بر سر تصاحب مقام و قدرت!

جنبش نیرو مى‏گیرد:
 

علت دیگر قیام حسین بن على (علیه السلام) را باید در بیدارى افكار عمومى و افزایش نفوذ دعوت شیعیان پس از صلح امام مجتبى جستجو كرد، زیرا جنبشى كه پس از امضاى صلح، بر ضد حكومت اموى آغاز شده بود روز بروز در حال گسترش و توسعه بود و بر دامنه نفوذ آن افزوده مى‏شد.سیاست معاویه نیز، دانسته یا نادانسته، موجب گسترش و نیرومندى این جنبش گردید، زیرا معاویه كه پس از شهادت امام مجتبى (علیه السلام) میدان عمل را تا حدودى بلامانع مى‏دید، بیش از پیش عرصه را بر مردم - خاصه شیعیان و پیروان امیر مومنان (علیه السلام) تنگ گرفت و از هیچ گونه ظلم و ستم فروگذار نكرد.تجاوز مكرر معاویه به حقوق مسلمانان، حملات و شبیخونهاى پى در پى نظامیان خشن و ستم پیشه معاویه بر مناطق مختلف اسلامى، كشتن و آزار مردم بیگناه، نقض پیمان صلح و بیعت گرفتن براى ولیعهدى یزید- برخلاف مفاد صریح صلحنامه - و بالاخره مسموم ساختن امام مجتبى (علیه السلام) مسائلى بود كه وجهه عمومى حكومت بنى امیه را بیش از پیش لكه دار ساخت و موقعیت آن را تضعیف كرد. این حوادث موجب همبستگى و فشردگى هر چه بیشتر صفوف شیعیان و تقویت جبهه ضد اموى شد و بتدریج زمینه نهضت و قیام حسینى را فراهم ساخت.دكتر «طه حسین»، دانشمند و نویسنده معروف مصرى، پس از بیان سختگیریهاى معاویه نسبت به شیعیان پس از صلح، مى‏نویسد: «در ده سال آخر حكومت معاویه، كار شیعیان بالا گرفت و دعوت آنها در شرق كشور اسلامى و جنوب مناطق عربى فوق العاده انتشار یافت، به طورى كه هنگام مرگ معاویه عده بسیارى از مردم، مخصوصاً اهل عراق، لعن معاویه و محبت اهل بیت را جزئى از وظیفه دینى خود مى‏دانستند».(52)بدین ترتیب، جامعه اسلامى به قدر كافى چهره حقیقى حكومت اموى را شناخت، و طعم تلخ شكنجه هاى آن را چشید، و از انواع ظلمها و تجاوزهاى این حكومت به حقوق مسلسانان، آگاه شد و ماسكى كه این حكومت در ابتداى زمامدارى معاویه بر چهره زده بود كنار رفته مردم با قیافه اصلى آن آشنا گشتند. و در نتیجه، با مرگ معاویه و رشد و آگاهى حامعه اسلامى، تمام عواملى كه در زمان وى مانع تحقیق یك قیام پیروزمند بود، بر طرف شد و راه قیام بر ضد حكومت اموى كاملاً هموار گردید و در این هنگام بود كه حسین بن على (علیه السلام) ضربت قاطع را بر پیكر حكومت فاسد بنى امیه وارد ساخت و آن قیام بزرگ و بى‏نظیر را پى ریزى نمود.

نهضت الهام بخش :
 

قیام حسین بن على (علیه السلام) تحول دامنه دارى در جامعه اسلامى به وجود آورد، اوضاع را دگرگون ساخت و افكار عمومى را بر ضد حكومت بنى امیه شوراند و منشأ پیدایش نهضتها و انقلابهاى پى در پى و بزرگى مانند: قیام توابین، نهضت بزرگ دیگر گردید، در حالى كه اگر همین انقلاب در زمان حضرت مجتبى و به وسیله آن حضرت عملى مى‏گردید، فاقد چنین ثمراتى بود. حسین بن على (علیه السلام) در واقع دنباله برنامه برادر ارجمند خود را گرفت، زیرا حضرت مجتبى (علیه السلام) با كمال شهامت، خرده‏گیریهاى كوته فكران و عناصرافراطى را تحمل كرد و بتدریج زمینه انقلاب را فراهم ساخت و افكار عمومى را آماده نمود و آنگاه كه زمینه كاملاً آماده شد، حسین بن على (علیه السلام) ابتكار عمل را در تهاجم به كانون فساد به دست گرفت.

تفاوت یاران :
 

گذشته از تفاوتهایى كه دوره امام حسن (علیه السلام) با زمان امام حسین داشته است- و شرح آن گذشت-باید تفاوت اساسى میان یاران این دو امام را نیز در نظر گرفت. در صفحات گذشته دیدیم كه سپاه امام حسن (علیه السلام) با شنیدن یك شایعه، بهم ریختند و جمعى، سرا پرده امام حسن (علیه السلام) را غارت كردند و حتى فرش زیر پاى امام را ربودند! دیدیم آنان كه میخواستند در ركاب امام ، با سپاه شام بجنگند و در این راه جان دهند، خود حادثه ساز شدند و امام را تنها گذاشتند. اكنون آنان را مقایسه كنید با یاران امام حسین كه شب عاشورا مى‏گفتند: «به خدا سوگند اگر بدانیم كه كشته مى‏شویم، آنگاه ما را زنده مى‏كنند، سپس مى‏كشند و خاكسترمان را بر باد مى‏دهند، و این كار را هفتاد بار مى‏كنند، از تو جدا نخواهیم شد تا اینكه در راه تو جان بسپاریم. یك كشته شدن كه بیش نیست، و آن شهادت است و كرامت جاوید و سعادت ابدى».آرى با این گونه مردان، مى‏توان، شورى در تاریخ بشر در انداخت به نام «شهادت» و طنینى در گنبد افلاك در افكند به نام «عاشورا»، نه با كسانى كه با آنان نه غلبه نصیب گردد، نه شهادت، بلكه آدمى را دست بسته تحویل دشمن دهند و آنچه بر جاى ماند، ذلت اسارت باشد و بس!این بود كه امام حسن فقط سنگر مبارزه را تغییر داد، به عبارت دیگر تغییر جاى داد نه تغییر جهت، مانند كسى كه در وسیله‏اى در حال حركت نماز بخواند و روى به قبله داشته باشد، این نماز گزار با تغییر مركوب، تغییر وضع و جاى مى‏دهد، نه تغییر جهت(روى به قبله بودن). قبله مردان حق همواره مبارزه با باطل بوده است، چه از میدان عاشورا، چه از درون كوچه‏ها و محله‏هاى كوفه و مسجد مدینه، چه از زندان بغداد و.امام حسن(علیه السلام) ، معاویه را، بزرگترین مانع نشر حق و عدالت در آن روزگار را هدف گرفته بود،گاه از زاویه تجهیز سپاه و گاه از زاویه تدبیر قبول صلح. (53) دو رویه یك رسالت‏:علامه مجاهد ، مرحوم« سید شرف الدّین عاملى» ، در مقدمه‏اى كه بر كتاب پر ارج « صلح الحسن» تألیف دانشمند و محقق عالیقدر« شیخ راضى آل یاسین» نوشته، چنین مى‏نگارد:«...مهمترین هدف امام حسن آن بود كه پرده از چهره این طاغیان بر دارد و آنان را آن طور كه بودند، بشناساند، تا از عملى شدن نقشه هایى كه براى از بین برد رسالت جدش پیامبر كشیده بودند، جلوگیرى نماید، و این هدف امام ، به طور كامل برآورده شد و ماسك از چهره كثیف امویان برافتاد و ماهیت پلید آنان آشكار گشت(و خدا را بر این نعمت سپاس).از بركت این تدبیر امام حسن بود كه برادرش سیدالشهدا آن انقلاب بزرگ را كه روشنگر حقیقت و عبرت بخش خردمندان بود ، به وجود آورد.این دو برادر ، دو رویه یك رسالت بودند كه وظیفه و كار هریك ، در جاى خود ، و در اوضاع و احوال خاص خود از نظر ایفاى رسالت و تحمل مشكلات ، و نیز از نظر فداكارى و از خود گذشتگى ، درست معادل و هموزن دیگرى بود.حسن از بذل جان خود دریغ نداشت، و حسین در راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چیزى كه هست ، حسن ، جان خود رادر یك جهاد خاموش و آرام فدا كرد و چون وقت شكستن سكوت رسید، شهادت كربلا واقع شد ؛ شهادتى كه پیش از آنكه حسینى باشد. حسنى بود! از نظر خردمندان صاحبنظر ، واقعیت فداكارى در روز«ساباط» از روز« عاشورا» ریشه دارتر بود ، زیرا امام حسن آن روز در صحنه فداكارى ، نقش یك قهرمان شكیبا و پایدار را در چهره یك شكست خورده از پاى در آمده ایفا كرد. از اینجاست كه شهادت عاشورا درمرتبه اول حسنى بود و در مرتبه دوم حسینى، زیرا این حسن بود كه در واقع شالوده نهضت عاشورا را ریخته و آن را به ثمر رساند. گویى امام حسن و امام حسین (علیه السلام) (به منظور روشن كردن ماهیت ضد اسلامى حكومت اموى و بیدار كردن مردم از غفلت) بر سر یك برنامه متفقاً تصمیم گرفته بودند كه هر یك نقشى ایفأ كنند ، منتها نقش امام حسن نقش صبر وپایدارى حكیمانه باشد و نقش امام حسین (علیه السلام)، نقش انقلاب و قیام مردانه ، تا از این دو نقش ، یك تاكتیك كامل در راه هدف واحد، به وجود آید. از اینجا بود كه پس از واقعه ساباط و كربلا ، مردم بیدار شدند و شروع كردند به فكر كردن در مسائل و حوادث، و پى به ماهیت پلید بنى امیه بردند.(54) با توجه به این حقایق، مى‏توان گفت كه اگر حسین بن على (علیه السلام) در شرائط تاریخى برادرگرامى خود امام حسن قرار مى‏گرفت، همان كار را مى‏كرد كه امام حسن (علیه السلام) كرد،و و اگر امام حسن (علیه السلام) در زمان حسین بن على، برنامه او را در پیش مى‏گرفت زیرا این دو امام بزرگ هر كدام با توجه به اوضاع و شرائط خاص زمان خود، رسالت تاریخى خویش را انجام دادند.پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) با پیش بینى این حوادث و خرده گیریهاى، درباره این دو فرزند عالیقدر خود فرمود: «حسن و حسین دو پیشواى اسلامند، خواه صلح كنند و خواه نبرد و جهاد.»(55)

صلح یا صلاح...؟:
 

بیعت‏با امام مجتبى(علیه السلام) :
بیعت‏ یكپارچه مردم كوفه و نمایندگان قبیله‏هاى مختلف در مسجد كوفه در روز بیست و یكم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت مولى الموحدین(علیه السلام) وحشت ‏بزرگى در دل معاویه و حاكمان شام پدید آورد. آنان احساس كردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بیت عصمت و طهارت عزمى راسخ‏تر بخشید و آنان را در استمرار راه خویش مصمم‏تر ساخت.
توطئه‏هاى معاویه : معاویه ، با شنیدن اخبار فوق ، یاران و نزدیكان خویش همچون عمروعاص ، قیس بن اشعث ، ولید بن عقبه و عتبة بن ابى‏سفیان و ... را فرا خواند ، نشستى تشكیل داد و درباره چگونگى برخورد با حكومت تازه پاى امام حسن(علیه السلام) و براندازى آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه اندیشه‏اى اساسى جهت ‏براندازى حكومت علوى نكنید، براى همیشه با تهدید مواجه خواهیم بود. پس از سخنان معاویه شورا برگزار شد. رهاورد این نشست تصمیم‏هاى زیر بود كه بتدریج جامه عمل پوشید:
1- فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ایجاد نا امنى.
2- تطمیع و تهدید نیروهاى ارشد نظامى و لشكریان امام مجتبى(علیه السلام) مانند عبیدالله بن عباس و قیس بن سعد.
3- ارسال گشتى‏هاى رزمى در اكیپ‏هاى كوچك و بزرگ جهت ضربه زدن و ایجاد رعب و وحشت در مرزهاى حكومت علوى مانند حمله به بسر بن‏ارطاة و كشتن دو فرزند كوچك عبید الله بن عباس به نامهاى عبدالرحمان و قثم در شهرهاى یمن یا مكه،
4- شایعه صلح قبل از تحقق آن و تبلیغات گسترده در این زمینه.
5- انتشار شایعه‏هاى بى‏اساس چون كشته شدن قیس بن سعد بن عباده و افراد دیگر،
6- شایعه پناهندگى بعضى از شخصیت‏هاى سیاسى، نظامى حكومت امام حسن مجتبى
7- جنگ روانى تمام عیار علیه كارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهاى مختلف.
8- فعال شدن ستون پنجم و نیروهاى وابسته اموى و افراد ناراضى در شهرهاى كوفه، كربلا، بغداد، مكه، مدینه.





نوع مطلب : مذهبی، مناسبتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 1 مرداد 1392
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 01:49 ب.ظ
Its like you read my mind! You seem to know so much about this, like
you wrote the book in it or something. I think that you could do with
some pics to drive the message home a little bit, but other
than that, this is magnificent blog. A great read.
I'll certainly be back.
شنبه 18 شهریور 1396 03:50 ب.ظ
It's actually a nice and helpful piece of information. I'm satisfied that you
shared this helpful info with us. Please keep us up to date like this.
Thank you for sharing.
سه شنبه 17 مرداد 1396 06:32 ق.ظ
Nice post. I was checking continuously this blog and I'm impressed!
Extremely useful information specially the last part :) I handle such information a lot.
I was seeking this certain information for a long time.
Thank you and good luck.
جمعه 6 مرداد 1396 06:29 ب.ظ
Cool blog! Is your theme custom made or did you download it
from somewhere? A theme like yours with a few simple adjustements
would really make my blog jump out. Please let me know where you got your design. Many thanks
چهارشنبه 23 فروردین 1396 04:39 ق.ظ
Having read this I believed it was really enlightening.
I appreciate you taking the time and energy to put this
information together. I once again find myself personally spending a lot of
time both reading and commenting. But so what, it was still worthwhile!
دوشنبه 21 فروردین 1396 11:00 ب.ظ
I'd like to find out more? I'd love to find out more details.
سه شنبه 15 فروردین 1396 06:56 ق.ظ
wonderful points altogether, you simply won a emblem
new reader. What would you recommend about
your submit that you just made some days ago? Any sure?
دوشنبه 14 فروردین 1396 10:52 ق.ظ
Wow that was unusual. I just wrote an really long comment but after I clicked submit my comment didn't show up.
Grrrr... well I'm not writing all that over again. Regardless, just wanted to say wonderful blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی

محکوم کردن توهین به پیامبر

ابزاروبلاگ



در این وبلاگ
در كل اینترنت
چاپ این صفحه

تیربارچی